مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

گویم که کیست روح‌افراز مرا (65)

گویم که کیست روح‌افراز مرا
آنکس که بداد جان ز آغاز مرا

گه چشم مرا چو باز بر می‌بندد
گه بگشاید به صید چون باز مرا

گه می‌گفتم که من امیرم خود را (66)

گه می‌گفتم که من امیرم خود را
گه ناله‌کنان که من اسیرم خود را

آن رفت و از این پس نپذیرم خود را
بگرفتم این که من نگیرم خود را

لاحول ولا دور کند آن غم را (67)

لاحول ولا دور کند آن غم را
گر دیو رسد جان بنی آدم را

آن کز دم لاحول ولا غمگین شد
لا حول ولا فزون کند آن دم را

ما أطیَبَ ما ألَذَّ ما أحلانا (68)

ما أطیَبَ ما ألَذَّ ما أحلانا
کُنّا مُهَجاً و لَم نَکُن أبْداناً

إنْ شاءَ بِنا کَرامَهً مولانا
یَعْفُو و یُعیدُنا کَما أبْدانا

من تجربه کردم صنم خوش‌خو را (69)

من تجربه کردم صنم خوش‌خو را
سیلاب سیه تیره نکرد آنجو را

یک روز گره نبست او ابرو را
دارم بیمرگ و زندگانی او را

من ذره و خورشید لقایی تو مرا (70)

من ذره و خورشید لقایی تو مرا
بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی‌بال و پر اندر پی تو می‌پرم
من که شدم چو کهربایی تو مرا

منصور بدآن خواجه که در راه خدا (71)

منصور بدآن خواجه که در راه خدا
از پنبهٔ تن جامهٔ جان کرد جدا

منصور کجا گفت اناالحق می‌گفت
منصور کجا بود خدا بود خدا

مولای اناالتائب مما سلفا (72)

مولای اناالتائب مما سلفا
هل تقبل عذر عاشق قد تلفا

این کان ندامتی صدودا و جفا
مولای عفی‌الله عفی‌الله عفا

می‌آمد یار مست و تنها تنها (73)

می‌آمد یار مست و تنها تنها
با نرگس پرخمار رعنا رعنا

جستم که یکی بوسه ستانم ز لبش
فریاد برآورد که یغما یغما

نور فلکست این تن خاکی ما (74)

نور فلکست این تن خاکی ما
رشک ملک آمدست چالاکی ما

گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه بگریزد دیو ز بی‌باکی ما