مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

تو توبه مکن که من شکستم توبه (1620)

تو توبه مکن که من شکستم توبه
هرگز ناید ز جان مستم توبه

صدبار و هزاربار بستم توبه
خون میگرید ز دست دستم توبه

جانیست غذای او غم و اندیشه (1621)

جانیست غذای او غم و اندیشه
جانی دگر است همچو شیر بیشه

اندیشه چو تیشه است گزافه مندیش
هان تا نزنی تو پای خود را تیشه

دانی شب چیست بشنو ای فرزانه (1622)

دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
خلوت کن عاشقان ز هر بیگانه

خاصه امشب که با مهم همخانه
من مستم و مه عاشق و شب دیوانه

در راه یگانگی چه طاعت چه گناه (1623)

در راه یگانگی چه طاعت چه گناه
در کوی خرابات چه درویش چه شاه

رخسار قلندری، چه روشن، چه سیاه
بر کنگره عرش، چه خورشید چه ماه

در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه (1624)

در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه
در چاکریت به جان بکوشم ای شاه

در خدمت تو چو سایه من پیش روم
تو شیری و من سیاه گوشم ای شاه

در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه (1625)

در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
جان رفته و عقل سرنگون از من خواه

صد واقعهٔ روز فزون از من خواه
صد بادیه پر آتش و خون از من خواه

دی از سر سودای تو من شوریده (1626)

دی از سر سودای تو من شوریده
رفتم به چمن جامه چو گل بدریده

از جمله خوشیهای بهارم بی‌تو
جز آب روان نیامد اندر دیده

روی تو نماز آمد و چشمت روزه (1627)

روی تو نماز آمد و چشمت روزه
وین هر دو کنند از لبت دریوزه

جرمی کردم مگر که من مست بدم
آب تو بخوردم و شکستم کوزه

زلف تو که یکروزم از او روشن نه (1628)

زلف تو که یکروزم از او روشن نه
با خاک برآورد سرو با من نه

با هرچه درآرد سر او زنده شود
کانجا همه جانست سراسر تن نه

سه چیز ز من ربوده‌ای بگزیده (1629)

سه چیز ز من ربوده‌ای بگزیده
صبر از دل و رنگ از رخ و خواب از دیده

چابک دستی که دست و بازوت درست
تصویر عقول چون تو نازائیده