دی از سر سودای تو من شوریده (1626)
-
اندازه متن
+
دی از سر سودای تو من شوریده
رفتم به چمن جامه چو گل بدریده
از جمله خوشیهای بهارم بیتو
جز آب روان نیامد اندر دیده
دی از سر سودای تو من شوریده
رفتم به چمن جامه چو گل بدریده
از جمله خوشیهای بهارم بیتو
جز آب روان نیامد اندر دیده
آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای در خم گردون فکنم هر نفسی غلغلهای
زیر قدم…
صبح است و صبا مشک فشان میگذرد دریاب که از کوی فلان میگذرد
برخیز چه خسبی…

