مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

وقت سحر است خیز ای مایه ناز (113)

وقت سحر است خیز ای مایه ناز
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند بسی
و آنها که شدند کس نمی‌آید باز

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس (114)

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله کیکاووس

با کله همی‌گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرس‌ها و کجا ناله کوس‌‌؟

جامی است که عقل آفرین می‌زندش (115)

جامی است که عقل آفرین می‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

خیام اگر ز باده مستی خوش باش (116)

خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش (117)

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

ایام زمانه از کسی دارد ننگ (118)

ایام زمانه از کسی دارد ننگ
کو در غم ایام نشیند دلتنگ

می خور تو در آبگینه با ناله چنگ
زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل (119)

از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل
کردم همه مشکلاتِ کلی را حل

بگشادم بندهای مشکل به حَیَل
هر بند گشاده شد به جز بند اَجل

با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل (120)

با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل
از دست منه جام می و دامن گل

زان پیش که ناگه شود از باد اجل
پیراهن عمر ما چو پیراهن گل

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم (121)

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم (122)

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ‌دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم