مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

دوری ز برادر منافق بهتر (899)

دوری ز برادر منافق بهتر
پرهیز ز یار ناموافق بهتر

خاک قدم یار موافق حقا
از خون برادر منافق بهتر

رفتم به سر گور کریم دلدار (900)

رفتم به سر گور کریم دلدار
میتافت ز گلزار تنش چون گلزار

در خاک ندا کردم خاکا زنهار
آن یار وفادار مرا نیکو دار

روی چو مهت پیش چراغ اولی‌تر (901)

روی چو مهت پیش چراغ اولی‌تر
روی حبشی کرده به داغ اولی‌تر

این حلقه چو باغست تو بلبل ما را
رقص بلبل میان باغ اولی‌تر

زان ابروی چون کمانت ای بدر منیر (902)

زان ابروی چون کمانت ای بدر منیر
دل شیشهٔ پرخون شود از ضربت تیر

گویم ز دل و شیشه و خون چیست نظیر
بردارم جام باده و گوید گیر

ساقی گفتم ترا می ساده بیار (903)

ساقی گفتم ترا می ساده بیار
وان زنده کن مردم آزاده بیار

گفتی که در این دور فلک بادی هست
تا باد رسیدن ای صنم باده بیار

سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر (904)

سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر
آغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر

خوش باش که تا چشم زنی خود بکشد
حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر

طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر (905)

طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر
آورد عروس نظم در حجرهٔ ذکر

در هر بیتی هزار دختر بنمود
هر یک به مثال مریم آبستن و بکر

فرمود خدا به وحی کای پیغمبر (906)

فرمود خدا به وحی کای پیغمبر
جز در صف عاشقان بمنشین بگذر

هر چند ز آتشت جهان گرم شود
آتش میرد ز صحبت خاکستر

گر جان داری بیار جان باز آخر (907)

گر جان داری بیار جان باز آخر
آنجای که برده‌ای ز آغاز آخر

یک نکته شنید جان از آنجا آمد
صد نکته شنید چون نشد باز آخر

گر در سر و چشم عقل داری و بصر (908)

گر در سر و چشم عقل داری و بصر
بفروش زبان را و سر از تیغ بخر

ماهی طمع از زبان گویا ببرید
ز این رو نبرند از تن ماهی سر