مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

چون از رخ یار دور گشتم به بهار (889)

چون از رخ یار دور گشتم به بهار
با غم بچه کار آید و عیشم بچه کار

از باغ بجای سبزه گو خار بروی
وز ابر بجای قطره گو سنگ ببار

چون بت رخ تست بت‌پرستی خوشتر (890)

چون بت رخ تست بت‌پرستی خوشتر
چون باده ز جام تست مستی خوشتر

در هستی عشق تو چنین نیست شدم
کان نیستی از هزار هستی خوشتر

چون دید رخ زرد من آن شهره نگار (891)

چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
گفتا که دگر به وصلم امید مدار

زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار
تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار

خواهی بستان حلقهٔ مستان بنگر (892)

خواهی بستان حلقهٔ مستان بنگر
خواهی سر خر به خودپرستان بنگر

اکنون سر خر نیز به بستان آمد
کون خر اگر نه‌ای به بستان بنگر

خورشید همی زرد شود بر دیوار (893)

خورشید همی زرد شود بر دیوار
ما نیز همی زرد شویم از غم یار

گاه از غم یار و گه ز نادیدن یار
گر کار چنین ماند خدایا زنهار

در باغ در نیامدم گرد آور (894)

در باغ در نیامدم گرد آور
درویش و تهی روم من راهگذر

خواهی که برون روم مرا بگشا در
ور نگشائی گمان بد نیز مبر

در خاک در وفای آن سیمین بر (895)

در خاک در وفای آن سیمین بر
میکار دل و دیده میندیش ز بر

از من بشنو تا نشوی زیر و زبر
والله که خبر نداری از زیر و زبر

در مصطبه‌ها گر دو خرابات نگر (896)

در مصطبه‌ها گر دو خرابات نگر
پیچیدن مستان به ملاقات نگر

در کعبهٔ عشق سوی میقات نگر
هیهات شنو ز روح و هیهات نگر

در نوبت عشق چشم باشد در بار (897)

در نوبت عشق چشم باشد در بار
چون او بگذشت دل بروید چو بهار

این دم چو بهار است ز روی دلدار
چون کار به نوبت است دم را هشدار

دست و دل ما هرچه تهی‌تر خوشتر (898)

دست و دل ما هرچه تهی‌تر خوشتر
و آزادی دل ز هرچه خوشتر خوشتر

عیش خوش مفلسانه یک چشم زدن
از حشمت صد هزار قیصر خوشتر