بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند (181)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۷/۲۷
-
اندازه متن
+
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا
که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بخت
مگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
مَکُش آن آهویِ مُشکینِ مرا ای صیّاد
شرم از آن چشمِ سیه دار و مَبَندَش به کمند
منِ خاکی که از این در نَتَوانَم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصرِ بلند؟
بازمَستان دل از آن گیسویِ مُشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بُوَد اندر بند
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش (282)
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
نگاری چابکی…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
