گفتم عشقت، گفت خراجت از من
-
اندازه متن
+
گفتم عشقت، گفت خراجت از من
گفتم غم آن؟ گفت علاجت از من
گفتم چه مرا به کف از این باشد گفت:
بازار، سخن چنین رواجت از من
گفتم عشقت، گفت خراجت از من
گفتم غم آن؟ گفت علاجت از من
گفتم چه مرا به کف از این باشد گفت:
بازار، سخن چنین رواجت از من
گر بر سر کوی تو نپایم ستم است . دل از خم مویت ار گشتایم ستم است.
دیدم گل را به خنده در وقت سحر گفت چه فراوانش شادی است مگر
گل گفت…

