هرجا شدم از پای نشان بنهادم
-
اندازه متن
+
هرجا شدم از پای نشان بنهادم
هر در که زدم، سوز بجان بنهادم
خود دانی و باز پرسی ای راحت جان
با خلق چه حرف در میان بنهادم؟
هرجا شدم از پای نشان بنهادم
هر در که زدم، سوز بجان بنهادم
خود دانی و باز پرسی ای راحت جان
با خلق چه حرف در میان بنهادم؟
گر زآنکه ز روی تو نگاهم بگسست قهر دل تو از چه به رویم دربست؟
گفتا…
سه تن به سفر شدند آن رفت به چاه
واین گم شد و نامد خبر از…

