هرجا شدم از پای نشان بنهادم
-
اندازه متن
+
هرجا شدم از پای نشان بنهادم
هر در که زدم، سوز بجان بنهادم
خود دانی و باز پرسی ای راحت جان
با خلق چه حرف در میان بنهادم؟
هرجا شدم از پای نشان بنهادم
هر در که زدم، سوز بجان بنهادم
خود دانی و باز پرسی ای راحت جان
با خلق چه حرف در میان بنهادم؟
گویند که جز تو را نمیباید خواست گویند که این خواستن از اهل خطاست.
با راستی…
گفتم دلم از دهان تنگت شده تنگ گفتا فشرد به تنگنا، سنگ ز سنگ
گفتم اگر…

