با دل چه بسی پند بدادم، نشنفت
-
اندازه متن
+
با دل چه بسی پند بدادم، نشنفت
بیدارتر آمد و بجا هیچ نخفت
برخاست بشد از من و چون آمد باز
دیدم چو گل از چشمش خونش که شکفت
با دل چه بسی پند بدادم، نشنفت
بیدارتر آمد و بجا هیچ نخفت
برخاست بشد از من و چون آمد باز
دیدم چو گل از چشمش خونش که شکفت
چشمم همه شب که چه خراب است زمین گوشم همه دم که چه خرابی سنگین
فکرم…
گفتم سخنی بگوی، گفتا: به چه شرط؟ گفتم قدمی بپوی، گفتا: به چه شرط؟
گفتم: که…

