وقتی دل دوستان به جنگ آزارند (18)
-
اندازه متن
+
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی. شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به…
یکی در صنعتِ کُشتی گرفتن سرآمده بود، سیصد و شصت بندِ فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن…

