بسی دانش از ستر تنم میدزدند
-
اندازه متن
+
بسی دانش از ستر تنم میدزدند
با دانش رزق دهنم میدزدند
آن دم که به خانهام نمییابندم
نز شیوه ی من، از سخنم میدزدند
بسی دانش از ستر تنم میدزدند
با دانش رزق دهنم میدزدند
آن دم که به خانهام نمییابندم
نز شیوه ی من، از سخنم میدزدند
دیدم گل را به خنده در وقت سحر گفت چه فراوانش شادی است مگر
گل گفت…
با وی دل آبادم افتاد خراب بی وی به خراب جای دل رفت به خواب
چندان…

