دل بر سر گیسوی تو آویخته به
-
اندازه متن
+
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
مسکین دلی من که پای بر کوی تو داشت با دستم کاو راه به گیسوی تر داشت
دل گفت که: شمع مجلس افروز منم جان گفت: ولیک خان و مان سوز منم
دلدار…

