همه شب
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۱۲/۲۳
-
اندازه متن
+
همه شب زن هرجایی
به سراغم می آمد.
به سراغ من خسته چو می آمد او
بود بر سر پنجره ام
یاسمین کبود فقط
همچنان او که می آید به سراغم، پیچان.
در یکی از شبها
یک شب وحشت زا
که در آن هر تلخی
بود پا بر جا،
و آن زن هر جایی
کرده بود از من دیدار؛
گیسوان درازش ـــ همچو خزه که بر آب ـــ
دور زد به سرم
فکنید مرا
به زبونیّ و در تک وتاب
هم از آن شبم آمد هر چه به چشم
همچنان سخنانم از او
همچنان شمع که می سوزد با من به وثاقم ، پیچان.
1331
برچسب ها:
آزاد، نیمایی و سپیدصد عیب به کوه اگر بخوانی که تویی
صد عیب به کوه اگر بخوانی که تویی.
آوای تو زی تو گوید آنی که تویی
…
نیما یوشیج 
