ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غولدنگ
(لْ دَ) (اِ.) (عا.) آدم درشت هیکل و بدترکیب.
غوله
(غُ لِ) (ص.)
۱- خام، نارس.
۲- بی عقل.
غولین
(لِ) (اِ.) کوزه دهن گشاد.
غوچه
(چِ) (ص.) لاف زن.
غوچی
(غَ) (اِ.) گودال.
غوک
(اِ.) قورباغه.
غوک
(غَ وَ) (اِ.) زمین کنده، عمیق، گودال.
غوی
(غَ) [ ع. ] (ص.) گمراه، بیراه.
غوی
(~.) [ ع. ] (ص.) لاغر، نحیف، ناتوان.
غپک
(غَ پَ) (اِ.) گیاهی است که از آن بوریا بافند؛ لخ، روخ.
غژ
(غَ)
۱- (اِ.) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین.
۲- شل.
۳- فلج، کسی که خود را روی زمین میکشد.
غژب
(غُ) (اِ.)
۱- حبه انگور.
۲- هسته انگور.
غژغژان
(غَ غَ) (ق.) خزنده، در حال خزیدن.
غژم
(غَ) (اِ.) خشم، قهر.
غژم
(غُ) (اِ.) هر دانه میوه انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوه انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور؛ غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.
غژنده
(غَ ژَ دِ) (ص فا.) رونده، خزنده.
غژک
(غَ ژَ) (اِ.) = غجک. غچک. غیچک. قیچک: سازی است از مطلقات ذوات - الاوتار و آن دارای کاسهای است و بر سطح آن پوست کشند و به کمانه در عمل آورند و بر روی آن ده وتر (سیم) ...
غژیدن
(غَ دَ)
۱- (مص ل.) خزیدن.
۲- به هم چسبیدن.
۳- (مص م.) طبقه طبقه روی هم گذاشتن.
غک
(غَ یا غُ) (ص.) کوتاه و چاق.
غکه
(غُ کِ) (اِ.) سِکسِکه.