ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غی
(غَ یّ)
۱- (مص ل.) گمراه شدن.
۲- (اِ مص.) گمراهی.
۳- تباهی، فساد.
۴- هلاک، نابودی.
۵- (اِ.) نام جایی است در دوزخ.
غیاب
[ ع. ] (مص ل.)غایب شدن، ناپدید شدن.
غیاباً
(بَ نْ) [ ع. ] (ق.) در نهانی، در قفا.
غیاث
[ ع. ] (اِ.) فریادرس، از نامهای خداوند.
غیار
(غِ) [ ع. ] (اِ.) عسلی ؛ پارچهای زرد رنگ که جهودان به لباس خود میدوختند تا از مسلمانان قابل تشخیص باشند.
غیب
(غِ یْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) غایب شدن.
۲- (ص.) ناپیدا، پنهان.
غیب زدن
(غِ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) ناپدید شدن.
غیب شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ناپدید شدن.
غیب گویی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) خبر دادن از رازهای پنهان.
غیبت
(غِ یْ بَ) [ ع. غیبه ]
۱- (مص ل.) ناپدید شدن.
۲- (اِمص.) ناپدیدی، عدم حضور.
غیبت
(~.) [ ع. غیبه ] (مص ل.) بد گفتن پشت سر کسی، عیب کسی را در غیاب وی گفتن.
غیبه
(غِ بِ) (اِ.)
۱- پولک جوشن، تکههای آهنی که در جوش به کار میبردند.
۲- تیردان.
غیبوبت
(غَ بَ) [ ع. غیبوبه ]
۱- (مص ل.) ناپدید شدن، نهان شدن.
۲- فرو شدن آفتاب.
۳- (اِ مص.) نهفتگی.
۴- غروب (ستارگان).
۵- مفارقت، جدایی.
غیث
(غِ یْ) [ ع. ] (اِ.) باران.
غیر
(~.) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دگرگون گشتن.
۲- (اِمص.) تغییر حال.
غیر
(غَ یا غ یْ) [ ع. ]
۱- (ق.) جز، سوا، مگر.
۲- دیگر.
۳- (ص.) بیگانه.
۴- در تصوف عالم کون که اسم غیریت و سوائیت بر او اطلاق کنند.
۵- جزء پیشین بعضی از کلمههای مرکب که معنای مخالف به کلمه میدهد ...
غیرت
(غ رَ) [ ع. غیره ]
۱- (مص ل.) رشک بردن.
۲- (اِمص.) حمیت، جرأت.
۳- ناموس پرستی.
۴- (اِ.) رشک.
غیرت آوردن
(~. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) حسد بردن، غبطه خوردن.
غیرت نمودن
(~. نِ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به رشک و حسد واداشتن.
غیرتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به غیرت، ناموس پرست.