ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فتنه نشان

(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آرام - کننده آشوب و غوغا.

فتنه گشتن

(~. گَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) نک فتنه شدن.

فته

(فَ تِ) (اِ.) = پته: جواز، پروانه.

فتو

(فُ تُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- عکاس.
۲- کارگاه عکاسی.
۳- استودیو، عکاسخانه.

فتوا

(فَ) [ ع. ] (اِ.) نک فتوی.

فتوت

(فُ تُ وَّ) [ ع. فتوه ] (اِمص.)
۱- جو ا نی.
۲- جوانمردی، کرم، بخشندگی. ؛ ~نامه کتابی که در آن اصول و آداب فتوت نوشته شده‌است.

فتوح

(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به دست آمدن غیر منتظره چیزی.
۲- (اِمص.) گشایش.
۳- گشایش حالی که به سالک در مراحل سلوک دست دهد.
۴- (اِ.) نذر، مال یا چیزی که نذر عارف و سالک کنند.

فتوح

(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ فتح ؛ پیروزی‌ها، گشایش‌ها.

فتوحات

(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ فتوح.
۱- پیروزی -‌ها، فتح‌ها.
۲- شهرهایی که با جنگ تصرف شده‌است.

فتوحی

(~.) (اِمر.) جامه‌ای که بر سینه پوشند؛ صدیر.

فتور

(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن.
۲- آرام شدن پس از تندی و سختی.
۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف.
۴- کندی، آرامی.

فتور کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) غلو کردن، سخت از اندازه درگذشتن.

فتوره

(فَ رِ) (اِ.) پارچه، قماش.

فتوشاپ

(فُ تُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- کارگاه عکاسی.
۲- نام خاص یک برنامه کامپیوتری که مخصوص طراحی و کار با تصاویر است.

فتون

(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) در فتنه افتادن.
۲- دل باختن.
۳- (مص م.) در فتنه انداختن، به شگفت آوردن.

فتوکرومیک

(~. کُ رُ) [ فر. ] (ص.) ویژگی ماده‌ای که رنگ آن در برابر نور تغییر می‌کند و با تابش بیشتر نور تیره تر می‌گردد.

فتوکپی

(فُ تُ کُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- عمل عکس - برداری از سندی با دستگاهی مخصوص.
۲- دستگاهی که توسط آن ازاسناد عکس می‌گیرند.
۳- تصویری که به وسیله آن دستگاه به دست می‌آید.

فتوی

(فَ وا) [ ع. ] (اِ.) حکم و رأی فقیه و حاکم شرع.

فتک

(فَ تْ) [ ع. ] (مص م.)۱ - غافلگیر کردن.
۲- به ناگاه کشتن.

فتی

(فَ تا) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- جوان.
۲- سخی، جوانمرد.