ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فریرون

(فَ) نک فرارون.

فریز

(فَ) (اِ.) ستردن موی و پشم.

فریز

(فَ) (اِ.) گوشتی که آن را خشک کرده باشند، گوشت قدید. فریس و فریش نیز گفته می‌شود.

فریزر

(فِ زِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی یخچال با سرمای زیاد که مواد غذایی را در آن به منظور نگه داری در مدت طولانی منجمد می‌کنند، یخ زن (فره).

فریس

(فَ) [ ع. ] (ص.) کشته و از هم دریده شدن.

فریس

(~.) [ ع. ] (اِ.) حلقه‌ای است از چوب که برای بستن بار در سر ریسمان بندند، چنبر.

فریسه

(فَ س) [ ع. فریسه ] (ص.)
۱- مؤنث فریس.
۲- شکاری که کشته و از هم دریده شده باشد.

فریسیموس

(فَ) [ معر. ] (اِ.) نعوظ شدید و دردناک که در مرضای مبتلا به سوزاک و التهاب مثانه و نیز بر اثر مسمومیت از ذراریح و همچنین برخی ضایعات اعصاب نخاعی دیده می‌شود؛ فریسموس و اَفریسموس نیز گویند.

فریش

(فَ) (شب جم.) آفرین! احسنت!

فریش

(~.) (ص.)
۱- پریشان، پراکنده.
۲- (اِ.) تاخت و تاز.

فریش

(فِ) [ ع. فراش ] (اِ.) ممال فِراش.
۱- گستردنی، فرش.
۲- رختخواب، بستر.

فریشته

(فِ تِ) (اِ.) فرشته، ملک.

فریضت

(فَ ضَ) [ ع. فریضه ] (اِ.) نک فریضه.

فریضه

(فَ ض) [ ع. فریضه ] (اِ.)
۱- واجب، لازم.
۲- آن چه که خداوند انجام آن را بر انسان واجب کرده.

فریفتار

(فِ یا فَ) (ص فا.) فریبنده.

فریفتاری

(~.) (حامص.) فریبندگی.

فریفتن

(فِ یا فَ تَ)
۱- (مص م.) فریب دادن، گول زدن.
۲- (مص ل.) فریب خوردن، گول خوردن.

فریفته

(فِ یا فَ تِ) (ص مف.)
۱- فریب خورده، گول خورده.
۲- شیفته.

فریفتگار

(فِ یا فَ) (ص فا.) فریبنده، حیله گر.

فریق

(فَ) [ ع. ] (اِ.) گروه، گروه مردم.