ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فلک
(فُ لْ) [ ع. ] (اِ.) کشتی، سفینه.
فلک
(فَ لَ) (اِ.) فلکه، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن میبستند و میزدند.
فلک
(~.) [ ع. ] (اِ.) آسمان، سپهر، گردون.
فلک نواز
(~. نَ) [ ع - فا. ] (ص مف.) خوش - اقبال، کسی که سرنوشت به او روی خوش نشان داده.
فلکزده
(~. زَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.)
۱- بدبخت.
۲- فقیر، تهیدست.
فلکه
(فَ لَ کِ) [ ع. فلکه ] (اِ.)
۱- قطعه زمین گِرد.
۲- میدان.
۳- ابزاری برای تنبیه. نک فلک.
فلکی
(فَ لَ)
۱- (ص نسب.) منسوب به فلک، آسمانی.
۲- عالم علم فلک.
۳- منجم، ستاره شمار.
فلیل
(فُ لَ یا لِ) (اِ.) روغن خوشبویی که از گل موتیا و جنبیلی در هند سازند.
فم
(فَ) [ ع. ] (اِ.) دهان ؛ ج. افواه.
فمینیسم
(فِ) [ فر. ] (اِ.) نهضت طرفداری از حقوق زن.
فن
(فَ نّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آگاهیهای مربوط به صنعت یا علم.
۲- حال، گونه.
۳- راه، روش.
۴- سرود طرب انگیز.
۵- در فارسی، حیله، نیرنگ، چاره. ج. فنون و افنان.
فن فروش
(فَ نْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حیلت گر، فریبکار.
فن و فن
(فِ نُّ فِ) (اِ.) (عا.) صدای بینی در حالت گرفتگی و ذکام.
فن کوئل
(فَ کُ ئِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه تهویه مطبوع که برای داخل ساختمان به کار میرود.
فنا
(فَ) [ ع. فناء ]
۱- (مص ل.) نیست شدن، نابود شدن.
۲- (اِمص.) نیستی، نابودی.
فنا
(فِ) [ ع. فناء ] (اِ.) پیش سرای که فراخ و گشاده باشد.
فناتیسم
(فَ یا فِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- تعصب دینی.
۲- جانبداری شدید از یک فرقه یا یک حزب.
فناتیک
(فَ یا فِ) [ فر. ] (ص.) متعصب افراطی در دین و مذهب یا یک فرقه و حزب.
فنار
(فَ) [ تر. ] (اِ.) چراغی که از اطراف محفوظ باشد؛ چراغ بادی.
فناوری
(فَ وَ) (اِ.)
۱- تکنولوژی، علم به صنایع و حرفهها.
۲- مجموع اصطلاحات فنی و صنعتی.