ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فنون

(فُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فن.

فنچ

(فِ) [ انگ. ] (اِ.) پرنده‌ای کوچک تر از گنجشگ، دارای منقاری کوتاه و نیرومند.

فنک

(فَ نَ) (اِ.) جانوری است شبیه روباه که پوستش سرخ رنگ و قیمتی می‌باشد.

فنگ

(فَ نْ) (اِ.) زالو.

فنی

(فَ نّ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب و مربوط به فن.
۲- در فارسی کسی که در امور صنعتی مشغول به کار است.

فه

(فِ یا فَ) [ طبر. ] (اِ.)
۱- چوب پهنی که کشتی بانان بدان کشتی را رانند.
۲- آهنی بیل مانند که در میان آن چوبی و بر دو طرف وی ریسمانی بندند. یک شخص سر چوب را و دو کس دیگر ...

فهارس

(فَ رِ) [ معر. ] (اِ.) جِ فهرست.

فهام

(فَ هّ) [ ع. ] (ص.) بسیار دانا.

فهامت

(فَ مَ) [ ع. فهامه ] (مص م.) فهمیدن، درک کردن.

فهانه

(فَ نِ) (اِ.) نک پانه.

فهد

(فَ) [ ع. ] (اِ.) یوز، یوزپلنگ ؛ ج. فهود، افهد.

فهر

(فِ) [ ع. ] (اِ.) سنگ، سنگ زیرین آسیا.

فهرست

(فِ رِ) (اِ.)
۱- راهنمای کتاب که در آن فصل‌ها و موضوعات کتاب و صفحات مربوط به آنها در آن نوشته‌است.
۲- صورت اسامی چیزی.

فهل

(فَ هْ) (ص.) گشاد، فراخ.

فهلویات

(فَ لَ یّ) (اِ.) اشعار و ترانه‌هایی با اوزان عروضی یا هجایی که به زبان‌ها یا لهجه‌های محلی و روستایی سروده شده.

فهلویه

(فَ لَ یِّ) [ معر. ] (اِ.) اشعار و ترانه‌هایی که به زبان‌ها و لهجه‌های محلی و روستایی سروده شده.

فهلویون

(فَ لَ یُّ) [ معر. ] (ص نسب.) جِ فهلوی.

فهم

(فَ هْ) [ ع. ] (مص م.)
۱- درک کردن، دریافتن.
۲- (اِمص.) درک، دریافت.
۳- (اِ.) نیروی فهم و ادراک. جِ افهام.

فهماء

(فُ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ فهیم.

فهماندن

(فَ هْ نْ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) نک فهمانیدن.