ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فلان و بیسار

(~ُ.) [ ع - فا. ] (اِ.) (عا.) نک فلان و بهمان.

فلانل

(فِ نِ) [ فر. ] (اِ.) پارچه‌ای لطیف و سبک که از پنبه یا پشم بافند.

فلانی

[ ع - فا. ] (ص نسب.) نک فلان.

فلاپی درایو

(فِ دِ) [ انگ. ] (اِ.) وسیله‌ای که داده‌ها را از روی دیسکت به حافظه کامپیوتر یا برعکس انتقال می‌دهد.

فلاپی دیسکت

(~. کِ) [ انگ. ] (اِ.) صفحه پلاستیکی کوچک قابل انعطافی با پوشش مغناطیسی برای ذخیره اطلاعات کامپیوتری.

فلاکت

(فَ کَ) [ ازع. ] (اِمص.)
۱- بیچارگی، بدبختی.
۲- خواری، ذلت.

فلج

(فَ لْ) (اِ.) قفل، زنجیر پشت در.

فلج

(فَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کجی پای.
۲- در فارسی به معنی سستی و نق ص در اعضای بدن.

فلخم

(فَ لْ خَ) (اِ.) = فلخمه: مشته حلاجی که بر زه کمان می‌زنند تا پنبه حلاجی شود.

فلخودن

(فَ دَ) (مص م.) = فلخیدن: پنبه دانه را از پنبه جدا کردن.

فلخوده

(فَ دِ) (ص مف.) = فلخیده: پنبه زده شده و پاک شده.

فلدسپات

(فِ دِ سْ) [ فر. ] (اِ.) نام گروهی از سنگ‌های آذرین که بسیار فراوانند و جزو عنصر اصلی سنگ‌های آذرین اعم از اسید قلیایی یا خنثی هستند.

فلذ

(فَ) [ ع. ] (مص م.) جدا کردن پاره‌ای از مال برای کسی.

فلذ

(فِ) [ ع. ] (اِ.) جگر شتر، جگر.

فلرزنگ

(فَ لَ زَ) (اِ.) دستار یا پارچه‌ای که در آن خوراکی یا زر و سیم را می‌پیچیدند.

فلز

(فِ لِ زّ) [ ع. ] (اِ.) جسمی است معدنی هادی الکتریسته که می‌توان آن را به شکل مفتول درآورد یا صفحه صفحه کرد مانند آهن، نقره و...

فلزات

(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ فلز.

فلزیاب

(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) دستگاه ردیاب و آشکار کننده وجود فلز در زیر خاک یا داخل یک محموله.

فلس

(فَ لْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پول سیاه، پشیز.
۲- پولک‌های روی پوست ماهی.

فلسفه

(فَ لْ سَ فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حکمت، دانشی که موضوع آن هستی و وجود است.
۲- علت، دلیل. ؛ ~ بافی کنایه از: اظهار نظر دور از منطق.