ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فوت
(اِ.) بادی که از دهان بیرون کنند.
فوت
[ انگ. ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳۰ - سانتی متر.
فوت
(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) مردن، درگذشتن.
۲- (اِمص.) مرگ، نیستی.
فوت شدن
(فُ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- مردن، درگذشتن.
۲- از بین رفتن، از دست رفتن.
فوت شدن
(شُ دَ) (مص ل.) (عا.) به سرعت و به آسانی در ذهن جا گرفتن و حفظ شدن.
فوت و فن
(فو تُ فَ نّ) [ فا - ع. ] (اِمر.) چم و خم کار، راز و رمز کار.
فوتبال
[ انگ. ] (اِ.) از بازیهای میدانی بسیار رایج که بین دو دسته ۱۱ نفری در زمینی به مساحت ۵۵ * ۹۵ یا ۹۰ * ۱۲۰ - انجام میشود. این بازی با توپ و توسط پا انجام میگیرد.
فوتبال دستی
(دَ) [ انگ - فا. ] (اِ.) نوعی بازی با وسیلهای میز مانند معمولاً چوبی و مستطیل شکل شبیه زمین فوتبال در اندازههای مختلف که از میلههایی دارای چند آدمک و دو دروازه تشکیل میشود و هر یک از ...
فوتبالیست
[ انگ. ] (اِ.) بازیکن فوتبال.
فوتسال
[ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی فوتبال با مقررات و توپ ویژه که در سالن سرپوشیده بین دو تیم پنج نفره برگزار میشود، فوتبال سالنی.
فوته
(تِ) (اِ.)
۱- دستار، حوله.
۲- لنگ حمام.
فوتوریسم
(فُ تُ) [ فر. ] (اِ.) نام مکتبی در هنر، موسیقی و ادبیات در ایتالیا که از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۵ رواج داشتهاست، بنیانگذار این مکتب ف. ت. مارتینی شاعر ایتالیایی بودهاست. ویژگی این مکتب رها کردن سنتها و رسوم ...
فوتون
(فُ تُ) [ انگ. ] (اِ.) کوانتوم انرژی تابش الکترومغناطیسی که ذرهای بدون جرم و سکون بار الکتریکی است. (فره).
فوتک
(تَ) (اِ.)
۱- نی کوتاهی که با آن به طرف چیزی فوت کنند.
۲- نی لبک.
فوتینا
(تِ) (اِصت.) (عا.) واژهای که معمولاً کودکان برای ریشخند، اعتراض یا انکار، در پاسخ همسالان یا در موقعیتهای غیرجدی به کار میبرند، در مفهوم «اشتباه میکنی، چنین نیست».
فوج
(فُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گروه، دسته.
۲- قسمتی از ارتش، هنگ ؛ ج. افواج.
فود
(اِ.) پود.
فور
(اِ.) بور، رنگ سرخ کم رنگ.
فور
(فُ) [ ع. ] (اِ.) زود، سریع.
فور زدن
(زَ دَ) (مص ل.) (عا.) تریاک کشیدن با وافور.