ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قروت
(قُ) [ تر. ] (اِ.) چیزی است که از دوغ به دست آید و آن چنین است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود، باز به دست بر هم زنند تا ترش تر گردد.
قروح
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قرح ؛ ریشها، زخمها.
قروض
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قرض.
قروقر
(قَ رُّ قُ) (اِصت. مر.) تندر، آسمان غرنبه.
قرون
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قرن.
قروهه
(قُ هَ یا هِ) (اِ.) = گروهه. گورهه: گلوله (خواه از سنگ باشد، خواه از گل و خواه از چیزی دیگر).
قرچه
(قَ رَ چَ) (اِ.) یکی از نغمات فرعی ایران که توسط آن میتوان از سه گاه وارد شور شد.
قرچی
(قُ) [ تر - مغ. ] (اِمر.) = قورچی:
۱- رئیس جبه خانه.
۲- جبه پوش، سلاحدار، مسلح.
قریب
(قَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- نزدیک.
۲- خویشاوند.
قریب الوقوع
(قَ بُ لْ وُ) [ ع. ] (ص مر.) امکان یا احتمال اتفاق در آیندهای نزدیک.
قریحه
(قَ حَ یا حِ) [ ع. قریحه ] (اِ.) طبع، ذوق.
قریر
(قَ رِ) [ ع. ] (ص.)۱ - روشن.
۲- خنک، سرد.
قریض
(قَ) [ ع. ]
۱- (ص.) مقروض.
۲- (اِ.) شعر
قریع
(قَ) [ ع. ] (ص. اِ.) سرور قوم، مهتر.
قرین
(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- همسر، همدم.
۲- یار.
۳- نزدیک. ج. قرنا(ء)، اقران.
قرینه
(قَ نِ) [ ع. قرینه ] (اِ.)
۱- زوجه.
۲- علامت واثر.
۳- شبیه.
۴- علامت و نشانهای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی.
قریه
(قَ یِ) [ ع. قریه ] (اِ.)
۱- ده، دهکده.
۲- شهر. ج. قری.
قز
(قَ زّ) [ معر. ] (اِ.) ابریشم.
قزاق
(قَ زّ) [ تر. ] (اِ.)
۱- نام قومی از تاتار.
۲- نام قدیم سربازان روس.
قزاق
(~.) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- ابریشم فروش، علاقه بند.
۲- آن که کرم ابریشم را تربیت میکند.