ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قزاوه
(قَ وَ یا وِ) (اِ.) = قژاوه: کجاوه، مجمل.
قزاگند
(قَ گَ) (اِ.)
۱- خفتان، لباس جنگ.
۲- نهالی، توشک. کژاغند و قزاگند و کزاگند و کجاکند نیز گفته میشود.
قزح
(قُ زَ) [ ع. ] (ص.) رنگارنگ.
قزل
(قِ زِ) [ تر. ] (اِ.) سرخ، قرمز.
قزل آلا
(~.) [ تر - فا. ] (اِمر.) از انواع ماهی فلس دار از تیره آزادماهیان دارای گوشت لذیذ که در آب شیرین زندگی میکند.
قزلباش
(~.) [ تر. ] (اِ.)
۱- هر فرد از گروه قزلباش (به طوایف ترک که با سلطان حیدر صفوی و مخصوصاً با پسر او شاه اسماعیل اول در ترویج مذهب شیعه و به دست آوردن سلطنت یاری کردند، اطلاق میشود. ...
قزمیت
(قُ زْ) (ص.) (عا.) زهوار در رفته، درب و داغون، فاقد کارآیی.
قزن قفلی
(قَ زَ. قُ) [ تر - ع. ] (اِمر.) قسمی قلاب نر و ماده فلزی.
قس
(قَ سّ) [ معر. ] (اِ.)
۱- روحانی مسیحی بین اسقف و شماس.
۲- کاهن. ج. قسوس.
قسام
(ق سّ) [ ع. ] (ص.)
۱- قسمت کننده، بخش کننده.
۲- سوگند بسیار خورنده.
قسامه
(قَ مِ) [ ع . قسامه ] (اِ.) گروهی که برای گرفتن چیزی سوگند بخورند و آن را بگیرند.
قساوت
(قَ وَ) [ ع. قساوه ] (اِمص.) سنگدلی، سخت دلی.
قسب
(قَ) [ ع. ] (ص.) صلب، سخت.
قسر
(قَ) [ ع. ] (مص م.)به زور به کار واداشتن.
قسر
(ق س) (ص.) کسی که در قمار نه باخته و نه برده باشد.
قسر در رفتن
(~. دَ. رَ تَ) (مص ل.) (عا.) از حادثه یا مهلکهای جان سالم به در بردن.
قسط
(قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عدل و داد.
۲- بهره، نصیب.
۳- قسمتی از یک کل که در فاصلههای مساوی با کمیتهای مساوی دریافت یا پرداخت میشود.
قسطاس
(قُ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) ترازو، ترازوی بزرگ.
قسطی
(قِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به قسط، چیزی که پول خرید آن به صورت قسط پرداخت میشود، تقسیط.
قسم
(قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بهره و نصیب.
۲- جزیی از کل. ج. اقسام.