ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قمیز
(قَ) [ تر - مغ. ] (اِ.)
۱- نوعی شیر ترش که به جای مسکر میخوردهاند.
۲- پیاله، ساغر، جام.
قمیش
(قَ) (اِ.) (عا.) ادا و اطوار، ناز و کرشمه.
قمیص
(قَ مِ) [ ع. ] (اِ.) پیراهن.
قمیطا
(قُ مَ) [ ع. ] (اِ.) = قبیطا. قبیطی: نوعی حلوا که مردم بشرویه آن را حلوا مغزی گویند و از شیره انگور و گاهی از شکر تنها و یا با شیره انگور میسازند.
قنا
(قَ) [ ع. ] (اِ.) خیزران.
قنا
(قَ نّ) [ ع. قناء ] (ص.) آن که قنات حفر یا آن را لاروبی کند.
قنات
(قَ) [ ع. قناه ] (اِ.) کاریز، مجرای آب زیرزمینی.
قناد
(قَ نّ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- قندساز، حلواساز.
۲- شیرینی پز.
قنادی
(~.) [ ع - فا. ]
۱- (حامص.)شیرینی - پزی.
۲- (اِمر.) دکان قناد، دکان شیرینی - فروشی.
قنادیل
(قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قندیل.
قناره
(قَ ر) [ ع. قناره ] (اِ.) چوبی یا آهنی دراز دارای میخهای بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان میکنند.
قناری
(قَ) (اِ.) پرندهای است خوش آواز به اندازه گنجشک با پرهایی به رنگهای زرد روشن یا نارنجی یا خاکستری یا ابلق.
قناس
(قِ) (ص.) (عا.) بدشکل، بدقواره.
قناص
(قَ نّ) [ ع. ] (ص.) صیاد، شکارچی.
قناطر
(قَ طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قنطره ؛ پلها.
قناطیر
(قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قنطار.
قناع
(قِ) [ ع. ] (اِ.) پارچهای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روسری.
قناعت
(قَ عَ) [ ع. قناعه ] (مص ل.)۱ - خشنودی، خرسندی.
۲- رضا و تسلیم.
۳- صرفه جویی.
قناویز
(قَ) (اِ.) نوعی پارچه ابریشمی ساده که بیشتر به رنگ سرخ است.
قنبرک
(قَ بَ رَ)(اِ.)(عا.) گرد نشستن، چنبره.