ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قنوط

(قُ) [ ع. ] (مص ل.) ناامیدی، ناامید شدن.

قنوع

(قَ) [ ع. ] (ص.) قانع.

قنینه

(ق نُِ نَ) [ ع. ] (اِ.)شیشه، شیشه شراب، صُراحی.

قهار

(قَ هّ) [ ع. ] (ص.) غالب، پیروز.

قهر

و تهر (~ُ تَ) (ص.) (عا.) قهر توأم با خشم و اعتراض.

قهر

و تند (قَ رُ تُ)(ص.)(عا.)خشم و غضب.

قهر

(قَ) [ ع. ]
۱- (مص م.)عذاب کردن، تنبیه ک ردن.
۲- (اِمص.) ظلم و زور.
۳- توانایی، چیرگی.

قهر کردن

(قَ. کَ دَ) [ ع - فا. ]
۱- (مص م.) مغلوب کردن، چیره شدن.
۲- (عا.) با کسی ترک معاشرت و گفتگو کردن.

قهراً

(قَ رَ) [ ع. ] (ق.) از روی قهر، از روی اجبار.

قهرمان

(قَ رَ)(ص.)۱ - پهلوان، دلاور.
۲- رییس، سالار.

قهری

(قَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) اضطراری، جبری.

قهریه

(قَ یِّ) [ ع. قهریه ] (ص نسب.) مؤنث قهری. ؛ قوه ~زور، قدرت.

قهقرا

(قَ قَ) [ ع. قهقری ] (اِ.) به عقب برگشتن، بازگشتن.

قهقهه

(قَ قَ هِ) [ ع. قهقهه ] (مص ل.) با صدای بلند خندیدن.

قهندز

(قُ هَ دَ) [ معر. ] (اِمر.) کهن دژ، دژ قدیمی.

قهوه

(قَ وِ) [ ع. ] (اِ.) نوشیدنی که از جوشاندن ساییده دانه‌های بو داده درخت قهوه به دست می‌آید.

قهوه ای

(~.) [ ع. ] (ص.)رنگی که از ترکیب سیاه، سرخ و زرد به دست می‌آید، هم رنگ قهوه.

قهوه خانه

(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) محلی برای نشستن، گفتگو کردن و نوشیدن چای و غذاهای ساده، چایخانه.

قهوه قجری

(~. قَ جَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) قهوه زهردار که سلاطین قاجار برای کشتن به کسی می‌دادند.

قهوه چی

(~.) [ ع - تر. ] (اِفا.) آن که قهوه - خانه را اداره می‌کند، آبدارچی.