ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قو

(اِ.) پرنده‌ای از جنس مرغابی شبیه غاز نسبتاً عظیم الجثه و بسیار زیبا.

قوا

(قُ وا) [ ع. قوی ] (اِ.) جِ قوه ؛ نیروها، قوت‌ها.

قواد

(قَ وّ) [ ع. ] (ص.) دیوث، قلتبان.

قواره

(قَ ر) [ ع. قواره ] (اِ.) مقدار پارچه بریده شده به اندازه یک دست لباس.

قواس

(قَ وّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کمانگر، کمان - ساز.
۲- کماندار.

قواصف

(قَ ص) [ ع. ] (اِ.)جِ قاصف ؛باد سخت.

قواعد

(قَ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قاعده.

قوافل

(قَ فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قافله.

قوافی

(قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قافیه.

قوال

(قَ وّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیارگو، خوش - صحبت.
۲- آواز خوان، کسی که در محافل اشعار را به آواز خوش بخواند.

قوالب

(قَ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ قالب.

قوام

(قِ) [ ع. ] (اِ.) آن چه که کاری یا چیزی به آن قائم باشد.

قوام

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مایه زیست.
۲- اصل چیزی.
۳- اعتدال.
۴- عدل.
۵- استواری، استحکام.
۶- راستی.

قوانین

(قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قانون.

قواهر

(قَ هِ) [ ع. ] (ص. اِ.) شیخ اشراق آن چه را که مشائیان عقل گفته‌اند نور قاهر نامیده‌است. کلمه قواهر که جمع قاهر است به طور مطلق بر عقول اعم از طولیه مترتبه و عرضیه متکافئه اطلاق شده‌است و ...

قوباء

[ ع. ] (اِ.) جوش‌های جلدی که بر اثر برخی امراض عفونی و به علت اختلالات عروقی عصبی تولید می‌شود. جوش‌های قوباء بر اثر فشار انگشت محو و پس از رفع فشار مجدداً هویدا می‌گردند. علت پیدایش قوباء را بیشتر ...

قوت

[ ع. ] (اِ.) خوردنی، طعام.

قوت

(قُ وَّ) [ ع. قوه ] (اِ.)
۱- توانایی، قدرت.
۲- زور. ج قوی.

قور

[ تر. ] (اِ.) سلاح.

قورباغه

(غِ)(اِ.) جانور دوزیست از تیره غوکان، معمولاً آبزی که دم و گردن ندارد دارای پوست صاف و دست و پای پره دار با جهش سریع.