ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
قوقه
(قِ) (اِ.) نک قوقو.
قوقو
(اِ.) تکمه کلاه و پیراهن.
قول
(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سخن، کلام، گفتار.
۲- آواز، گفتار ملحون. ج. اقوال.
قول دادن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- وعده دادن.
۲- مقرر گردیدن، قرار دادن.
قول نامه
(قُ. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقهای که خریدار و فروشنده به یکدیگر دهند پیش از معامله قطعی تا در فاصله بین قول و معامله قطعی، فروشنده مورد معامله رابه دیگری نفروشد و خریدار سر موعد آن ...
قول گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) پیمان گرفتن.
قوللر
(لَ) [ تر. قللر ] (اِ.) غلامان سلطنتی.
قوللر آقاسی
(~.) [ تر. ] (اِمر.)مهتر غلامان، رییس غلامان.
قولنج
(لِ) [ معر. ] (اِ.) گرفتگی، گرفتگی عضلات.
قولون
[ معر. ] (اِ.) قسمتی از روده فراخ که شامل سه بخش صاعد و افقی و نازل است. قولون صاعد در طرف راست شکم بالای روده و قولون نازل در سمت چپ به طرف پایین میرود. قولون افقی دنباله قولون ...
قوم
[ ع. ] (اِ.)
۱- زین پوش.
۲- نیی که میان آن کاواک نباشد.
قوم
(قُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گروه مردم.
۲- خویشاوندان. ج. اقوام.
قومش
(مِ) (ص.) مقنی، چاه کن.
قومنی
(مَ) [ = قومینی، معر. ] (اِ.) شرابی که از آرد جو و آرد ارزن و غیره سازند، بوزه.
قومیت
(قُ یَّ) [ ع. قومیه ] (اِمص.) اشتراک گروهی از مردم در تاریخ و زبان و آداب و رسوم که عامل پیوند و اتحاد بین آنان است.
قوه
(قُ وِّ) [ ع. قوه ] (ا ِ.)
۱- نیرو، انرژی، قدرت.
۲- آمادگی ذهنی، استعداد.
۳- هر کدام از تواناییهای ذهنی یا جسمی انسان.
۴- از نظر سیاسی هر یک از سه نهاد حکومتی: قوه مقننه، قضاییه و مجریه.
قوهی
(ص نسب.) = قهستان. قوهستان. کوهستان:
۱- منسوب به قهستان.
۲- نوعی از قماش و جامه که به احتمال قوی از پنبه ساخته میشده و ظاهراً باید از کرباس لطیف مشبک باشد که هنوز هم در حدود طبس میبافند و آن را ...
قوچ
[ تر. ] (اِ.) گوسفند شاخ دار.
قوی
(قَ یّ) [ ع. ] (ص.)۱ - نیرومند.
۲- سخت، محکم.
قوی ئیل
(قُ یْ ئِ) [ تر. ] (اِمر.) یکی از دوازده سال دوره سنوات ترکان ؛ سال گوسفند.