ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لابیرنت
(رَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ساختمانی که دهلیزهای اصلی وفرعی بسیار دارد.
۲- تودرتو، پیچ در پیچ.
لات
(اِ.) (عا.) گل نرم و بدون شن و ماسه که آن را سیل یا رودخانه آورد.
لات
(ص.) (عا.)
۱- فقیر، بی چیز.
۲- بی سر و پا، بی اصل و نسب، ولگرد. ؛ ~ آسمان جل فقیر عور بی سروسامان.
لات و لوت
(تُ) (ص مر.) (عا.) بی کار ه و فقیر.
لاتاری
[ فر. ] (اِ.) نوعی بخت آزمایی و قرعه - کشی.
لاتو
(اِ.)
۱- نردبان.
۲- پایه.
لاتین
(اِ.) از زبانهای هند و اروپایی، زبان باستانی مردم ایتالیا.
لاج
(ص.) برهنه، عریان.
لاج
(اِ.) سگ ماده.
لاج
(اِ.) رشوه، پاره.
لاجرعه
(جُ عَ یا عِ) [ ع. ] (ق.) یکسره و بدون تنفس نوشیدن.
لاجرم
(جَ رَ) [ ع. ] (ق مر.) ناچار، ناگزیر.
لاجورد
(وَ) (اِ.)لاژورد، از سنگهای معدنی که به رنگ آبی است.
لاجوردی
(وَ) (ص نسب.) منسوب به لاجورد.
۱- رنگ لاجورد.۲ - نوعی آبی مرکب از آبی مخلوط با مقداری کم قرمز.
۳- (کن.) آسمان.
لاجون
(ص مر.) (عا.) ضعیف، بی بُنیه.
لاحد
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) گورکن، لحدساز.
لاحظ
(حِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به دنبال چشم نگرنده.
۲- نگرنده.
لاحق
(حِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که از پس چیزی آید و بدو پیوندد؛ رسنده، واصل.
۲- پیوند شونده، متصل، آینده، بعدی ؛ مق. سابق ؛ ج. لاحقین.
لاحول
(حَ) [ ع. ] (جمله اسمی) مختصر «لاحول ولا قوه الابالله) نیست نیرو و قوتی مگر خدای تعالی را.
لاخ
(اِ.) یک عدد از هر چیز باریک و دراز مثل مو، ترکه.