ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

لا

(ص فا.) پالاینده، صافی کننده.

لا

[ فر. ] (اِ.) ششمین نُت در موسیقی.

لا

(اِ.) قیچی.

لا

(اِ.)
۱- تو، میان.
۲- تا، تای پارچه یا لباس. ؛ برای ~ی جِرز خوب بودن کنایه از: بی فایده و ناکارآمد بودن.

لا

[ ع. ]
۱- (حر.) حرف نفی، نه.
۲- بر سر اسم درآید و معنی نا می‌دهد: لاادری، لا - مذهب.

لاابالی

(اُ) [ ع. ] (ص مر.) در فارسی به معنای سهل انگار، بی قید. در عربی متکلم وحده از فعل مضارع (باک ندارم).

لاادری

(اَ) [ ع. ] (جمله فعلی: صیغه متکلم وحده). نمی‌دانم.

لااقل

(اَ قَ) [ ع. ] (ق مر.) دست کم.

لااله الاالله

(اِ لا هَ اِ لَ لْ لا هْ) [ ع. ] جمله‌ای است به معنی (نیست خدایی مگر الله) که نخستین جمله اعتقادی اسلام است. اما در فارسی هنگام بروز واکنش‌های عاطفی (خشم، ناخشنودی، تعصب، ترس، استیصال و...) بیان می‌شود.

لاب

(ق.) (عا.) کاملاً، کلاً.

لابث

(بِ) [ ع. ] (اِفا.) درنگ کننده.

لابد

(بُ دّ) [ ع. ] (ق مر.)
۱- ناچار، ناگزیر.
۲- گویا، چنان که معلوم است.

لابراتوار

(تُ) [ فر. ] (اِ.) آزمایشگاه، محلی که در آن آزمایش‌های علمی و فنی انجام می‌شود.

لابرلا

(بَ)
۱- (ص مر.) تو بر تو.
۲- (اِمر.) نام نوعی حلوا.

لابس

(بِ) [ ع. ] (اِفا.) پوشنده (جامه)، جامه پوشیده.

لابلا

(بِ) (ص مر.) تو در تو.

لابه

(بِ) (اِ.)
۱- عجز، نیاز.
۲- التماس، زاری.
۳- خودستایی، تکبر.

لابی

[ انگ. ] (اِ.)
۱- سرسرای بزرگ ورودی، تالار ورودی هتل و مهمان خانه (فره).
۲- گروه یا جریانی که تلاش می‌کنند بر هیئت حاکمه یا بر کسانی در جهت منافع یا آرمان خود اثر بگذارد.

لابیدن

(~.) (مص ل.) خودستایی کردن، لاف و گزاف گفتن.

لابیدن

(دَ) (مص ل.) لابه کردن، زاری کردن.