ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قیمه

(ق مِ) [ تر. ] (اِ.) گوشتی به صورت قطعه‌های ریز و کوچک بریده شود.

قیمه قیمه

(~. ~.) [ تر. ] (ص مر.) ریز ریز، قطعه قطعه.

قیمه قیمه کردن

(~. ~. کَ دَ) [ تر - فا. ] (مص م.) ریز ریز کردن، تکه تکه کردن.

قیمومت

(ق مَ) [ ع. ] (مص ل.) قیم بودن.

قیمومیت

(قَ یَّ) (مص جع.) قیم بودن، قائم بالذات بودن.

قین

(قَ یا ق) [ تر. ] (اِ.) شکنجه، عذاب.

قیه

(ق یِ) (اِ.) (عا.) جیغی که از روی خوشحالی کشیده شود.

قیه کشیدن

(~. کِ دَ) (اِ.) (عا.) داد و فریاد کردن.

قیود

(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قید.

قیوم

(قَ یُّ) [ ع. ] (ص.) از نام‌های خداوند به معنای قائم به ذات.

قیپ

(ص.) (عا.) پر، ممتلی.

قیچاجی

(قَ) [ تر. ] (ص. اِ.) = قیچاچی: خیاط، دوزنده.

قیچک

(چَ) (اِ.) = غیچک. غچک. غجک. غژک: نوعی کمانچه، یکی از آلات موسیقی که کاسه کوچک و دسته بلند دارد و با آرشه نواخته می‌شود.

قیچی

(قِ) [ تر. ] (اِ.) ابزاری که به وسیله آن پارچه، کاغذ و اشیاء دیگر را می‌برند و دارای دو شاخه برنده‌است که از وسط به یکدیگر وصل شده‌اند، مقراض.

ل

(حر.) بیست و هفتمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۳۰ در حساب ابجد.

لؤلؤ

(لُ لُ) [ ع. ] (اِ.) مروارید؛ ج. لا´لی.

لؤم

(لُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فرومایه شدن.
۲- (اِمص.) فرومایگی، پستی.

لئام

(لِ) [ ع. ] (ص.) جِ لئیم ؛ فرومایگان.

لئامت

(لِ مَ) [ ع. لا´مه ] (اِمص.) بخیلی، فرومایگی.

لئیم

(لَ) [ ع. ] (ص.) فرومایه، پست.