ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

لنگ

(لَ) (ص.) انسان یا حیوان که پایش آسیب دیده باشد و نتواند به درستی راه رود.

لنگ

(~.) (اِ.) = لنگه: آلت تناسل مرد، شرم مرد، نره.

لنگ

(لِ) (اِ.) (عا.) هنگام، وقت.

لنگ

(~.) (اِ.)
۱- پا.
۲- لنگه، لنگه بار. ؛~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن.

لنگ

(لُ) (اِ.) پارچه‌ای که در گرمابه به کمر بندند.

لنگ انداختن

(لُ. اَ تَ)(مص م.)۱ - جدا کردن دو کشتی گیر در گود زورخانه با انداختن لنگ میان گود توسط مرشد.
۲- کنایه از: اظهار فروتنی کردن و تسلیم شدن.

لنگ ماندن

(لَ. دَ) (مص ل.) (عا.) معطل ماندن، بیچاره شدن.

لنگ و لوک

(لَ گُ) (ص مر.) آن که پا و دستش معیوب باشد.

لنگا

(لِ) (ص.) کجی و انحنا در پارچه.

لنگا

(لَ) (اِ.)
۱- چرم نرم.
۲- کفش.

لنگر

(لَ گَ) [ یو. ] (اِ.) آهن زنجیرداری که برای نگاه داشتن کشتی به کار می‌رود.

لنگر انداختن

(~. اَ تَ) [ یو - فا. ] (مص ل.)
۱- توقف کردن کشتی بندر.
۲- کنایه از: ماندن زیاد در جایی.

لنگر نگاه داشتن

(~. نِ. تَ) [ یو - فا. ] (مص ل.) کنایه از: زمام اختیار را از دست ندادن.

لنگرگاه

(~.) [ یو - فا. ] (اِمر.) جای توقف کشتی در بندر.

لنگری

(لَ گَ) [ یو - فا. ] (اِمر.) قاب بزرگ غذاخوری با سرپوش.

لنگه

(لِ گِ) (اِ)
۱- یکی از دو قسمت بار، عدل، تاجه.
۲- فرد، نقیض جفت.
۳- یکی از دو قسمت در، لت، لخت، مصراع.
۴- عدیل، نظیر.

لنگه

(لَ گِ یا گَ) (اِ.) = لنگ: آلت تناسل.

لنگه به لنگه

(~. بِ. لِ گِ) (ص مر.) ناجور، ناهمگون.

لنگوته

(لُ تَ یا تِ) [ هند. ] (اِ.) لنگی است کوچک که درویشان و فقیران و مردم بی سر و پا بر میان بندند.

لنگوته بستن

(~. بَ تَ) [ هند - فا. ] (مص م.) (کن.)ترک دنیا کردن و عزلت گزیدن.