ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لنج
(لُ نْ) (اِ.) لُپ.
لنج
(لَ نْ) (اِ.) خرام، ناز.
لنج
(لَ یا لِ) (اِمص.) بیرون کشیدن، بیرون بردن چیزی را از جایی به جایی.
لنج
(لَ) (ص.) = لنگ: شل، اعرج، لنگ.
لنج
(~.) (اِ.) سدر.
لنجه
(لُ جَ یا جِ) (اِ.)
۱- لب، لنج.
۲- گرد بر گرد دهان.
لنجه
(لَ جِ) (اِ.) رفتاری از روی ناز و عشوه.
لنجیدن
(لَ دَ) (مص م.)
۱- درآوردن، بیرون کشیدن.
۲- خرامیدن.
لند
(لُ) (اِ.) سخن گفتن زیر لب از روی خشم و اوقات تلخی.
لند
(لَ) (اِ.)
۱- پسر.
۲- آلت تناسل مرد.
لندره
(لَ دَ رَ یا رِ) (اِ.)
۱- لباسی بوده مانند بارانی.
۲- دوختهای از پارچه و چرم که روپوش کجاوه و امثال آن میکردهاند.
لندلند
(لُ لُ) (اِمر.) غرغر.
لندلند کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) غرغر کردن.
لنده ره دوزی
(لَ دَ رِ) (حامص.) گل و بوته چرمین که به چادر و تجیری میدوزند.
لندهور
(لَ دِ یا دَ) (ص.) (عا.) درشت اندام، قوی هیکل.
لندوک
(لَ) (عا.)۱ - (ص.) دراز و لاغر.
۲- (اِ.) جوجه مرغ که هنوز پر بر نیاورده باشد.
لندیدن
(لُ دَ) (مص ل.) غرغر کردن.
لنز
(لِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- عدسی.
۲- عدسی نازک و بسیار شفافی از جنس پلاستیک یا شیشه نشکن که برای اصلاح شکست نور مستقیماً روی کره چشم گذاشته میشود.
لنف
(لَ) [ انگ. ] (اِ.) مایعی زرد رنگ یا بی رنگ و شفاف که در عروق لنفاوی جریان دارد، از جدار مویرگها به خارج میتراود و تنها دارای یک نوع گویچه سفید است.
لنکاک
(لَ) (اِ.) سخن زشت و درشت.