ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لنگیدن
(لَ دَ) (مص ل.) لنگان لنگان راه رفتن.
لنینیسم
(لِ) (اِ.) مکتبی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مبتنی بر اصول و عقاید لنین. (۱۸۷۰ - ۱۹۲۴م).
له
(لِ) (ص.) کوبیده و نرم شده.
له
(لَ) (اِ.) شراب، باده انگوری.
له
(~.) [ ع. ] (ق.) برای او، به نفع او.
له
(لُ) (اِ.) = آله. آلوه. اله: عقاب.
له شدن
(لِ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- مضمحل گشتن.
۲- حسرت خوردن.
له له زدن
(لَ لَ. زَ دَ) [ ازع. ] (عا.)
۱- بر اثر تشنگی مفرط زبان را پیاپی و به سرعت از دهان بیرون آوردن.
۲- بسیار تشنه بودن.
۳- زبان بیرون آوردن سگ و نفس زدن وی با صدا و سرعت براثر تشنگی یا ...
له و لورده
(لِ هُ لَ وَ دِ) (ص مر.) (عا.) سخت کوفته و خسته.
لهاز
(لِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- چوب پارهای که به وسیله آن سوراخ تبر و چرخ چاه را تنگ کنند.
۲- داغی که بر زیر گوش اشتر نهند.
لهاشم
(لَ شُ) (ص.) هر چیز بد و زشت، زبون، پست.
لهانیدن
(لِ دَ) (مص م.) له کردن.
لهب
(لَ هَ) [ ع. ] (اِ.) شعله آتش.
لهبان
(لَ هَ) [ ع. ] (اِمص.) لهیب، زبانه زدن آتش.
لهبله
(لَ بَ لِ) (ص.) ابله، نادان، احمق.
لهجه
(لَ جِ) [ ع. لهجه ] (اِ.)
۱- زبان.
۲- طرز سخن گفتن و تلفظ.
۳- شعبهای از زبان.
۴- تلفظ واژههای یک زبان به شیوه خاص یک منطقه.
لهذا
(لِها) [ ع. ] (ق.) از این جهت، از این رو.
لهر
(لَ هَ) (اِ.)
۱- شراب خانه، میخانه.
۲- فاحشه خانه.
لهر
(~.) (اِ.) موج آب، موج دریا.
لهف
(لُ فَ) [ ع. ] (اِ.) صورتی که دختران از پارچه سازند و با آن بازی کنند. ج. لهفتان.