ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

لژن

(لَ ژَ) (اِ.) لجن.

لژیون

(لِ یُ) [ فر. ] (اِ.) از تقسیمات ارتش روم که از سه هزار تا شش هزار نفر تشکیل می‌شد.

لژیونر

(لِ یُ نِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از افراد لژیون رومی.

لک

(~.) (اِ.) قسمی رفتن شتر و اسب و جز آن‌ها میان یورتمه و قدم.

لک

(لُ) [ افغا. ] (ص.) گنده و ناتراشیده.

لک

(~.) (ص.) بی دست، دست بریده، اشل.

لک

(~.) (اِ.) سخنان بیهوده و هرزه.

لک

(لَ) (اِ.) اثری از کثیفی بر روی پارچه یا جامه.

لک

(~.) (ص.)
۱- ابله، نادان.
۲- خسیس، فرومایه.

لک

(~.) (اِ.)
۱- پارچه و لته کهنه و پاره پاره.
۲- لباسی که روستاییان پوشند، خواه نو خواه کهنه.

لک

(لِ) (اِ.)
۱- هوبره.
۲- مرغابی بزرگ.

لک

(~.) (اِ.) دمل شکم و کند.

لک و لک کردن

(لِ کُ لِ. کَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- کاری را آهسته و به تأنی انجام دادن.
۲- با رنج و تهیدستی عمر گذرانیدن.

لک و مک

(لَ کُ مَ) (اِمر.) خال‌های سرخ و سیاه و متعدد و بدون برآمدگی بر پوست.

لک و پک

(لُ کُ پُ) (ص مر.) هر چیز گنده و ناتراشیده.

لک و پک

(لَ کُ. پَ)
۱- (اِمر.) اسباب و اثاثیه خانه.
۲- آمد و شد، تکاپو.

لک و پیس

(لَ کُ) (اِمر.) (عا.) لکه‌هایی که در صورت و بدن انسان پیدا شود.

لک آوردن

(لَ. وَ دَ) (مص ل.) (عا.) نقطه‌ای از سفیدی یا سیاهی و یا سرخی در چشم ظاهر شدن.

لک برداشتن

(لَ. بَ تَ) (مص ل.) (عا.) قسمتی از میوه که بر اثر آسیب و فساد به رنگ دیگری درآمدن.

لک دیدن

(~. دِ دَ) (مص ل.) دیدن لکه‌های خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانه‌است.