ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ماج

(اِ.) ماه، قمر، مج.

ماجد

(جِ) [ ع. ] (ص.)
۱- گرامی، بزرگوار.
۲- خوشخو، بخشنده.

ماجرا

(جَ) [ ع. ماجری ] (اِ.) سرگذشت.

ماجرا برداشتن

(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) شرح واقعه‌ای را گفتن.

ماجرا راندن

(~. نْ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- حکایت گفتن، سرگذشت تعریف کردن.
۲- حادثه‌ای ایجاد کردن.

ماجرا کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- درد دل کردن.
۲- شکوه و شکایت کردن.

ماحصل

(حَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فراهم شده، به دست آمده.
۲- خلاصه.

ماحضر

(حَ ضَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آنچه که حاضر و موجود است.۲ - خوراک ساده، غذای آماده و حاضر.

ماحی

[ ع. ] (اِفا.) محوکننده.

ماخ

۱ - (ص.) خسیس، پست.
۲- (اِ.) سیم و زر قلب.

ماخور

(اِ.) خرابات، میخانه.

ماخچی

(اِ.) اسب دو رگه.

مادام

[ ع. ] (ق.) تا وقتی که، تا زمانی که.

مادام

[ فر. ] (اِ.) خانم، بانو، در خطاب به بانوان شوهردار غیر مسلمان.

مادام العمر

(مُ لْ عُ) [ ع. ] (ق.) تا پایان زندگی، در سراسر زندگی.

مادح

(دِ) [ ع. ] (اِفا.) ستایش کننده، مدح - کننده.

مادر

(دَ)
۱- (اِ.) زنی که دارای فرزند است ؛ مام، والده، ام.
۲- (ص.) اصلی، اولیه، نخستین: صنایع مادر.
۳- زمین، خاک. ؛ ~ ِ فولادزره کنایه از: زن پیر و چاق و مهیب و بدجنس.

مادر اندر

(~. اَ دَ) (اِ مر.) = مادندر: نامادری.

مادرانه

(~. ن) (ص مر. ق مر.) مانند مادر، از روی مهر و سنجیدگی.

مادربزرگ

(~. بُ زُ) (اِمر.)
۱- مادر پدر، جدّه پدری.
۲- مادرِ مادر، جدّه مادری.