ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

مابعد

(بَ) [ ع. ] (ص مر.) آن چه که پس از چیزی می‌آید، پسین.

مابعدالطبیعه

(بَ دُ طَّ عِ) [ ع. ] (اِمر.) آن چه فراتر از عالم طبیعت و ماده باشد، ماوراءالطبیعه، متافیزیک.

مابقی

(بَ) [ ع. ] (اِ.) بقیه، باقی مانده.

مابه التفاوت

(بِ هُ تَّ وُ) [ ع. ] (اِ.) آن چه که موجب کمی یا افزونی چیزی از چیز دیگر است.

مابون

[ ع. مأبون ] (ص.) هیز، مخنث.

مابین

(بِ) [ ع. ] (ق.) وسط، میان، میانه.

مات

(ص.)
۱- حیران، سرگشته.
۲- (اِ.) وضعیتی در بازی شطرنج که شاه قادر به هیچ حرکتی نیست و بازی به اتمام می‌رسد.

مات

(ص.) تار، کدر.

مات کردن

(کَ دَ) (مص م.)
۱- سرگردان کردن.
۲- مغلوب کردن شاه در بازی شط رنج.

ماتادور

(دُ) [ فر. ] (اِ.) کسی که در میدان عمومی با گاو مبارزه می‌کند، گاوباز.

ماتحت

(تَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پایین، زیر.
۲- در فارسی به معنای مقعد.

ماترنگ

(تُ یا تِ رَ) (اِ.) سوسمار، چلپاسه.

ماترک

(تَ رَ) [ ع. ] (اِ.) میراث، آنچه که از شخص مرده به جا می‌ماند

ماتریالیسم

(تِ) [ فر. ] (اِ.) ماده گرایی، نظریه‌ای که برطبق آن هیچ جوهری جز ماده وجود ندارد.

ماتریس

[ فر. ] (اِ.)
۱- آرایه‌ای مستطیل شکل از اعداد شامل چند سطر و ستون (ریاضی).
۲- بخشی از قالب برش کاری فلزات که معمولاً به صورت کاسه‌ای گود است و سنبه در آن می‌نشیند (فنی).
۳- فرم نگاتیو جهت پرس کردن صفحات ...

ماتم

(تَ) [ ع. ] (اِ.) غم، مصیبت، سوگ.

ماتم زده

(~. زَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.)
۱- سوگوار، عزادار.
۲- غمگین، اندوهگین.

ماتم سرا

(ی) (~. سَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ماتمکده، عزاخانه.

ماتم گرفتن

(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- غصه دار شدن.
۲- سوگواری کردن.

ماتیک

[ فر. ] (اِ.) از انواع لوازم آرایش که با آن لب‌ها را رنگ کنند، روژ لب.