ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مازاد
(اِ.) زیاده بر احتیاج.
مازج
(زِ) [ ع. ] (اِفا.) آمیزنده، مخلوط کننده.
مازح
(زِ) [ ع. ] (اِفا.) مزاح کننده، بذله گو.
مازریون
(زَ) (اِ.) = ماذریون: درختچهای است شیره دار شبیه به درخت سماق، یک نوع از آن برگهای سفید و بزرگ دارد که مسهل است.
مازن
(زِ) (اِ.) = مازه: ستون مهرهها، تیره پشت.
مازو
(اِ.) شیره درخت بلوط که از آن برای ساختن مرکب سیاه استفاده میکنند.
مازوت
[ فر. ] (اِ.) یکی از هیدروکربورهای نفتی که در تصفیه خام پس از اتر و بنزین و نفت چراغ بدست میآید و چون سیاه رنگ است به نام نفت سیاه نیز موسوم است. این ماده ارزان ترین ماده ...
مازوخیسم
(زُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- تمایل شخصی به لذت بردن از تحمل رنج و شکنجهای که از فرد مورد علاقه اش به او میرسد.
۲- نوعی خودآزاری جنسی، خودآزاری (فره).
ماس ماسک
(سَ)(اِمر.)(عا.)وسیله بی اهمیت، ابزاری ب ی ارزش و ناکارآمد.
ماساژ
[ فر. ] (اِ.) مالش بدن کسی با سر انگشتان دست جهت رفع خستگی او، مشت و مال.
ماساژور
(ژُ) [ فر. ] (اِفا.) کسی که کارش ماساژ دادن دیگران است.
ماسبق
(سَ بَ) [ ع. ] (ص.) گذشته، پیشینه. عطف به. مربوطه به گذشته، امری را به امر سابق پیوند دادن.
ماست
[ سنس. ] (اِ.) از انواع لبنیات است که با مایه زدن شیر بسته و سفت میشود. ؛~ها را کیسه کردن کنایه از: ترسیدن و کنار رفتن یا با احتیاط عمل کردن.
ماست مالی کردن
(کَ دَ) (حامص.) رفع و رجوع کردن، لاپوشی کردن.
ماسلف
(سَ لَ) [ ع. ] (اِ.) گذشته، ماسبق.
ماسوا
(سوی) (سَ) [ ع. ] (حر اض.) به غیر از آن، جز.
ماسور
[ ع. ] (ص.)
۱- گرفتار، محبوس.۲ - کسی که به احتباس بول مبتلی است.
ماسور
(اِ.) = ماشور. ماشوره: چیزی در هم آمیخته.
ماسوره
(رِ) = ماشوره:
۱- لوله باریک.
۲- نی باریک.
۳- آلتی است در چرخ خیاطی که نخ به آن پیچیده میشود.
۴- آلتی است در توپ و تفنگ. ماشوره هم گفته میشود.
ماسک
[ فر. ] (اِ.) نقاب، روبند، صورتک.