ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
متجند
(مُ تَ جَ نِّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) در زمره لشکریان در آینده.
۲- (ص.) لشکری. ج. متجندین.
متحاب
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) یکدیگر را دوست گیرنده، دوست.
متحارب
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- برافروزنده آتش جنگ.
۲- جنگ کننده. ج. متحاربین.
متحاسب
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) با یکدیگر حساب کننده. ج. متحاسبین.
متحاشی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) دور شونده، به یکسو شونده، کناره گیر.
متحاکم
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) با طرف دعوی نزد حاکم رونده.
متحتم
(مُ تِ حَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.) واجب کننده، لازم کننده. ج. متحتمین.
متحجر
(مُ تَ حَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سنگ شده، سخت گشته.
۲- در فارسی به کسی گویند که حاضر به درک و پذیرش نوآوریها نیست.
متحد
(مُ تَّ حِ) [ ع. ] (اِفا.) پیوسته، متفق.
متحذر
(مُ تِ حَ ذِّ) [ ع. ] (اِفا.) دوری کننده، ترسنده.
متحرز
(مُ تَ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- در پناه شونده.
۲- خویشتن دار. ج. متحرزین.
متحرک
(مُ تَ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) حرکت کننده، در حال حرکت و تکان.
متحری
(مُ تَ حَ رّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- جوینده.
۲- قصد کننده.
متحسر
(مُ تَ حَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) دلگیر، حسرت خورنده.
متحصن
(مُ تَ حَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) بست نشین، اعتصاب کننده.
متحقق
(مُ تَ حَ قِّ) (اِفا.) راست و درست شونده.
متحلل
(مُ تَ حَ ل ِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بیمارشونده.
۲- استثنا کننده در سوگند.
۳- بیرون آینده از قسم به کفاره.
۴- در فارسی تحلیل شونده.
متحلی
(مُ تَ حَ لّ) [ ع. ] (اِفا.) زینت یافته، آراسته شونده.
متحمل
(مُ تَ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بردبار، شکیبا.
۲- بردارنده بار.
متحمل شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- تحمل کردن.
۲- (عا.) اعتنا نکردن، به روی خود نیاوردن.