ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

مترجم

(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) از زبان دیگر گردانده، ترجمه شده.

متردد

(مُ تَ رَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آمد و شد کننده.
۲- کسی که در امری به شک و تردید دچار است.

مترس

(مَ تَ) (اِ.) مترسک، شکلی شبیه به انسان ساخته شده از چوب و پارچه که برای رماندن حیوانات زیانکار در کشتزارها نصب می‌کنند.

مترس

(مِ رِ) [ فر. ] (اِ.) زنی که با مردی رابطه جنسی نامشروع دارد، معشوقه.

مترسل

(مُ تَ رَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) نویسنده، دبیر.

مترشح

(مُ تِ رَ شِّ) [ ع. ] (ص.) تراونده ؛ ترشح کننده.

مترصد

(مُ تَ رَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، منتظر.

مترقب

(مُ تَ رَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) امیدوار، چشم به راه.

مترقی

(مُ تَ رَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) پیشرفته، رشد کرده.

مترنم

(مُ تَ رَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) آواز خواننده، زمزمه کننده.

مترهب

(مُ تَ رَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) پرستش کننده، عابد.

مترو

(مِ رُ) [ فر. ] (اِ.) راه آهنی که معمولاً زیرزمینی است و به عنوان یک وسیله نقلیه عمومی در شهرهای بزرگ استفاده می‌شود.

مترون

(مِ رُ) [ انگ. ] (اِ.) کسی که سرپرستی و نظارت پرستاران را بر عهده دارد.

متروپل

(مِ رُ پُ) [ فر. ] (اِ.) حالت کشوری نسبت به کشورهای تابعه آن.

متروک

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- ترک شده، واگذاشته شده.
۲- باطل شده.

متزاید

(مُ تَ یِ) [ ع. ] (اِفا.) افزون شونده.

متزایل

(مُ تَ یِ) [ ع. متزائل ]
۱- (اِفا.) جدا شونده.
۲- (ص.) جدا.

متزعزع

(مُ تَ زَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) جنبنده، لرزنده.

متزلزل

(مُ تَ زَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) مضطرب، لرزنده.

متزهد

(مُ تَ زَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) پارسا، زاهد.