ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
متزوج
(مُ تَ زَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) زن کننده، ازدواج کننده ؛ ج. متزوجین.
متزین
(مُ تَ زَ یِّ) (اِفا.) زینت یابنده، آراسته.
متسابق
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) پیشی گیرنده (بر یکدیگر)؛ ج. متسابقین.
متساقط
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِفا.) بر هم فرو ریزنده.
متسالم
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) آشتی کننده با دیگری، صلح کننده با یکدیگر.
متساوی
(مُ تَ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) برابر شونده با هم.
۲- (ص.) برابر، یکسان، مساوی. ؛~الاضلاع شکلی دارای ضلعهای برابر. ؛ ~الزاویه مثلثی دارای زاویههای یکسان. ؛ ~الساقین مثلثی دارای دو ...
متسع
(مُ تَّ س) [ ع. ] (ص.) وسیع، گشاد.
متسع
(مُ تَ سِّ) [ ع. ] (ص.)
۱- مسمطی که هر بندش دارای نه مصراع باشد.
۲- سطحی که نه ضلع متساوی آن را احاطه کند.
متسق
(مُ تَّ س) [ ع. ] (اِفا.) دارای نظم و ترتیب.
متسلح
(مُ تَ سَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) سلاح پوشنده.
متسلط
(مُ تَ سَ لَّ) [ ع. ] (اِفا.) غلبه کننده، مسلط.
متسلی
(مُ تَ سَ لّ) [ ع. ] (اِفا.) تسلی داده، دل نواخته شده.
متسوق
(مُ تَ سَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) بازاریاب، بازار گرم کن.
متشابه
(مُ تَ بِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) شبیه، مانند یکدیگر.
۲- (اِ.) آیاتی از قرآن که علاوه بر معنی ظاهری قابل تعبیر و تفسیر است.
متشابهات
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) جِ متشابهه. ؛آیات ~ آیههایی از قرآن که معنی آنها بر مردم آشکار نباشد. مق آیات محکمات.
متشابک
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- درهم آمیخته، مختلط.
۲- مشتبه.
متشاعر
(مُ تَ ع) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که خود را شاعر پندارد.
۲- شاعرنما؛ ج. متشاعرین.
متشاغل
«مُ تَ غ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که از کاری روی برتابد و خود را به کار دیگر مشغول سازد.
متشافع
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) جفت پذیرنده.
متشاکل
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- موافقت کننده.
۲- چیزی که مانند و موافق چیزی دیگر باشد.