ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

متصدی

(مُ تَ صَ دّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که مباشر کار و شغلی است.

متصرف

(مُ تَ صَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- دست در کاری دارنده.
۲- کسی که مالی یا ملکی را در تصرف و اختیار خود دارد.۳ - حاکم، والی.
۴- محصل مالیاتی محل.
۵- اسم متصرف آن است که تثنیه و جمع بسته شود ...

متصف

(مُ تَّ ص) [ ع. ] (اِفا.) دارنده صفتی.

متصل

(مُ تَّ ص) [ ع. ] (اِفا.) پیوسته، نزدیک به هم.

متصلف

(مُ تَ صَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوسی کننده ؛ چاپلوس ؛ ج. متصلفین.

متصنع

(مُ تَ صَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خویشتن آراینده.
۲- به تکلف نیکو سیرتی نماینده.
۳- آن که صنعتی یا هنری را به خود ببندد؛ ج. متصنعین.

متصور

(مُ تَ صَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تصور کننده، خیال کننده.

متصوف

(مُ تَ صَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که اظهار تصوف و درویشی کند.

متصوفه

(مُ تَ صَ وِّ فِ) [ ع. متصوفه ] (اِ.) گروه متصوفان.

متصید

(مُ تَ صَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- شکار جوینده.
۲- شکار کننده به حیله.

متضاد

(مُ تَ دّ) [ ع. ] (اِفا.) ضد یکدیگر، مخالف هم.

متضاعف

(مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.) دو چندان شونده.

متضرر

(مُ تَ ضَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) زیان دیده، ضرر رسیده.

متضرع

(مُ تَ ضَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) زاری کننده، فروتنی کننده.

متضمن

(مُ تَ ضَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) در بر دارنده، شامل.

متطابق

(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) برابر، همانند.

متطاوع

(مُ تَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.

متطرق

(مُ تَ طَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) راه یابنده.

متظاهر

(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) تظاهرکننده.

متظلم

(مُ تَ ظَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) دادخواه، شکایت کننده.