ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مثبت
(مُ ثَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- محکم کننده، استوار کننده.
۲- برجا دارنده.
مثبوت
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پابرجا.
مثردیطوس
(مَ رَ) [ معر. ] (اِ.) معجون ضد سمی که تهیه شدن آن را اول دفعه منسوب به مهرداد (میترادات) پادشاه پنتوس از خاندان پارت میدانند؛ مثرودیطوس.
مثقال
(مِ) [ ع. ] (اِ.) واحدی برای وزن معادل ۱۱۶ سیر. ؛ ~ی هفت صنار فرق داشتن کنایه از: بسیار متفاوت بودن، بسیار برتر بودن.
مثقب
(مُ ثَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) سوراخ کننده ؛ ج. مثقبین.
مثقب
(مِ قَ) [ ع. ] (اِ.) مته و هر چیزی که سوراخ کند.
مثقب
(مُ ثَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) سوراخ کرده شده.
مثقل
(مُ ثَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) سنگین کننده، گران سنگ گرداننده.
مثقل
(مُ قَ) [ ع. ] (اِمف.) بار سنگین، تحمیل شده، گرانبار.
مثقوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سوراخ شده، دارای ثقبه.
مثقول
(مَ) [ ع. ] (ص.) سنگین، گران.
مثل
(مُ ثُ) [ ع. ] (اِ.) ج. مثال ؛ مانندها، شبیهها.
مثل
(مِ ثْ) [ ع. ] (حر رب.) مانند، نظیر، همتا. ج. امثال. ؛ ~ موم: بسیار نرم. ؛ ~ تیر: بسیار تند. ؛ ~ استخوان: بسیار لاغر. ؛ ~ بره:بسیار رام. ؛ ~ شیشه: بسیار ...
مثل
(مَ ثَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سخن مشهور.۲ - داستان، قصه.
۳- عبرت.
۴- پند، اندرز.
مثل آوردن
(~. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) نقل کردن، مثل زدن.
مثل زدن
(مَ ثَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- مطلبی را به عنوان مثل نقل کردن.
۲- چیزی را به صفتی شناختن (عموماً).
مثلاً
(مَ ثَ لَ نْ) [ ع. ] به طور مثال.
مثلث
(مُ ثَ لَّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شکلی که دارای سه ضلع و سه زاویه باشد.
۲- عطری که از ترکیب سه ماده خوشبو درست شده باشد.
مثلثات
(مُ ثَ لَ) [ ع. ] (اِمف. اِ.)
۱- جِ مثلث.
۲- بخشی از علم ریاضی که موضوعش مطالعه و تعیین روابط بین اضلاع و زوایای مثلث و تعیین عناصر نامعلوم یک مثلث از روی اندازههای معلوم آن است.
مثله
(مُ لِ) [ ع. مثله ] (اِ.) گوش و بینی بریده شده.