ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مجزوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- ساکن شده.
۲- بریده شده.
۳- یقین کرده شده.
مجس
(مَ جَ سّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل نبض.
۲- سینه، جای نفس.
مجسطی
(مِ جَ) [ یو. ] (اِ.) سونتاکسیس ماثماتیکا یا مجموعه ریاضی ؛ رسالهای است در نجوم تألیف کلاودیوس بطلمیوس - ۱۵۰ - ق. م. - که بعدها توسط شارحین صفت عالی «مگستیه» یا «مجسطی» به آن داده شد.
مجسم
(مُ جَ سَّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به صورت جسم درآورنده.
۲- آشکار کننده.
مجسم
(مُ جَ سِّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- به صورت جسم درآمده، دارای جسم، دارنده جسمیت، تناور.
۲- مصور.
۳- آشکار شده.
مجسمه
(مُ جَ سَّ مِ) [ ع. ] (اِ.) تندیس، جسمی به شکل انسان یا حیوان که از سنگ، گچ یا فلز ساخته باشند.
مجصص
(مُ جَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) گچ گرفته، گچ اندوده، گچ کاری شده.
مجصص
(مُ جَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) گچ کار.
مجعد
(مُ جَ عَّ) [ ع. ] (اِمف.) موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.
مجعول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساخته شده، جعل شده.
مجفف
(مُ جَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) خشک کرده شده.
مجفف
(مُ جَ فِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خشک کننده.
۲- دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود.
مجلبه
(مَ لَ بَ یا بِ) [ ع. مجلبه ]
۱- (مص م.) به سوی خود کشیدن، جلب کردن.
۲- (اِ.) وسیله جلب.
مجلد
(مُ جَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- کتاب جلد کرده شده.
۲- واحدی برای شمارش کتاب.
مجلد
(مُ جَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پوست کننده.
۲- صحاف.
مجلس
(مَ لِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل نشستن.
۲- محل اجتماع برای مشاوره و گفتگو.
۳- جلسه، نشست.
۴- بار، دفعه. ؛~ شورا نهادی متشکل از نمایندگان مردم جهت قانون گذاری. ؛ ~ خبرگان نهادی متشکل از نمایندگان انتخابی ...
مجلس کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) جمع شدن و گفتگو نمودن.
مجلسی
(مَ لِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- شایسته یا مناسب مجلس.
۲- لباس یا هر چیزی که مخصوص مجالس مهم و رسمی باشد.
مجلل
(مُ جَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) باشکوه، عظیم.
مجله
(مَ جَ لِّ) [ ع. مجله ] (اِ.) مجموعهای از مقالات گوناگون که به طور هفتگی یا ماهانه چاپ میشود.