ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مجله
(~.) [ معر - عبر. ] (اِ.) نام عید یهودیان که در روز ۱۴ ماه آذار منعقد میشد و آن را «بوری» نیز خوانند.
مجلی
(مُ جَ لْ لا) [ ع. ] (اِمف.)
۱- جلا داده شده.
۲- آشکار کرده شده.
مجلی
(مُ جَ لّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) جلا دهنده.
۲- آشکار کننده.
۳- (اِ.) اسب اول که از همه اسبان در مسابقه پیش افتد.
مجمجه
(مَ مَ جِ) [ ع. مجمجمه ] (مص م.)
۱- درست و رسا بیان نکردن خبر، پچپچه.
۲- بدون نقطه و اِعراب نوشتن کتاب.
مجمر
(مِ مَ) [ ع. مجمره ] (اِ.) منقل، آتش دان، عودسوز.
مجمز
(مُ جَمِّ) [ ع. ] (ص.) شترسوار، جمازه سوار.
مجمع
(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل اجتماع، محل گرد آمدن.
۲- نهادی که تصدی امور خاصی را بر عهده دارد.
مجمعه
(مَ مِ عَ یا عِ) [ ع. مجمعه ] (اِ.) سینی بزرگ مسی.
مجمل
(مُ مَ) [ ع. ] (اِمف.) مختصر، کوتاه.
مجمل
(مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.) تحسین کننده، ستاینده.
مجملاً
(مُ مَ لَ نْ) [ ع. ] (ق.) به طور اجمال، منحصراً.
مجموع
(مَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) گرد آمده، گرد - آورده شده.
۲- (اِ.) حاصل جمع (ریاضی).
۳- مجموعاً، همگی.
مجموعه
(مَ عَ یا عِ) [ ع. ] (اِمف.) چیزهایی که در یک جا گرد آمده باشد.
مجن
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.) سپر.
مجنب
(مُ جَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دور کرده، پرهیز داده.
۲- آن بعد که یک پرده رد کرده باشد؛ مق. طنینی، بقیه.
مجنون
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دیوانه، بی عقل.
۲- عاشق.
مجنی
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.) آن که مورد جنایت واقع شده.
مجهز
(مُ جَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) مهیا کننده اسباب، تجهیزکننده.
مجهز
(مُ جَ هَّ) [ ع. ] (اِمف.) تجهیز شده، آماده.
مجهل
(مَ هَ) [ ع. ] (اِ.) بیابانی که نشانهای در آن نباشد و مسافران راه به جایی نبرند.