ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مدرس
(مُ دَ رِّ) [ ع. ] (اِ فا.) معلم.
مدرسه
(مَ رَ س) [ ع. مدرسه ] (اِ.) محل درس دادن و علم آموختن. ج. مدارس.
مدرن
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.) تازه، باب روز.
مدرنیزه
(مُ دِ زِ) [ انگ. ] (ص.) مجهز یا نوسازی شده با وسیلهها، اسبابهای سبک با کاربرد امروزی.
مدرنیست
(مُ دِ) [ انگ. ] (ص.) نوگرا (فره).
مدرنیسم
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.) = مدرنیته: طرفداری از آن چه نو و بدیع باشد، راه و رسم جدید.
مدروس
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کهنه، فرسوده شده.
مدرک
(مُ رِ) [ ع. ] (اِ فا.) دریابنده، درک کننده.
مدرک
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) دلیل، سند، مأخذ. ج. مدارک. ؛ ~ تحصیلی نوشتهای رسمی که نشان میدهد شخصی دوره تحصیلی معینی را گذراندهاست. ؛ ~ ِ تخصصی نوشتهای که نشان میدهد شخصی تخصص در ...
مدرکات
(مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.) [ ع. ] (اِمف.) جِ مدرکه ؛ آن چه از اشیا ادراک شود.
مدرکه
(مُ رِ کِ) [ ع. مدرکه ] (اِ.) ذهن، عقل، نیرویی در انسان که حقیقت چیزها با آن دریافت میشود.
مدری
(مِ ی ') [ ع. ] (اِ.)۱ - شانه.
۲- سیخ.
۳- شاخ (آهو، گوزن و جز آنها).
۴- تخت.
مدعو
(مَ عُ وّ) [ ع. ] (اِمف.) دعوت شده، خوانده شده.
مدعی
(مُ دَّ عا) [ ع. ] (اِمف.) دعوی کرده شده، ادعا کرده شده.
مدعی
(مُ دَّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خواهان.
۲- ادعا - کننده.
مدغم
(مُ غَ) [ ع. ] (اِمف.) ادغام شده، حرفی که در حرف دیگر همجنس یا قریب المخرج داخل شود و یک حرف مشدد تلفظ گردد. مثلاً دال در «مدت».
مدفع
(مَ فَ) [ ع. ] (اِ.) جای گرد آمدن آب، مجرای آب. ج. مدافع.
مدفن
(مَ فَ) [ ع. ] (اِ.) گور، جای دفن.
مدفوع
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دفع شده، رانده شده.
۲- گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.
مدفون
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دفن شده، به خاک سپرده شده.