ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مدور
(مُ دَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) گرد، دایرهای.
مدون
(مُ دَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) تدوین شده، گردآورده شده.
مدیتیشن
(مِ تِ ش) [ انگ. ] (اِمص.) نوعی روش تمرکز که هدف آن به دست آوردن آرامش و اصلاح کیفیات روانی است.
مدیح
(مَ) [ ع. ] (اِ.) ستایش.
مدیحه
(مَ حِ) [ ع. مدیحه ] (اِ.) ستایش. ج. مدایح.
مدیحه سرا
(~. سَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که عادت یا گرایش به سرودن مدیحه دارد، مدیحه گو.
مدید
(مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کشیده شده، دراز، طولانی.
۲- نام یکی از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن.
مدیر
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) اداره کننده. ؛ ~عامل مدیری که از طرف هیئت مدیره برای اداره امور جاری شرکت تعیین میشود. ؛ ~کل مدیری که امور یک اداره کل در یک وزارتخانه یا مؤسسه بزرگ به عهده ...
مدیریت
(مُ یَّ) [ ع. ]
۱- (مص جع.) مدیر بودن، مدیری.
۲- علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن.
مدینه
(مَ نِ) [ ع. مدینه ] (اِ.) شهر. ج. مدن، مداین. ؛ ~ی فاضله آرمان شهر.
مدیوم
(مِ یُ) [ فر. ] (اِ.) واسطه، شخصی که واسطه احضار ارواح شود.
مدیون
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قرض دار، بدهکار.
مذاب
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) گداخته شده، آب شده.
مذاق
(مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- طعم، مزه.
۲- محل قوه ذائقه.
۳- اندام چشایی.
مذال
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) دامن داده.
مذاهب
(مَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مذهب.
۱- دینها و آیینها.
۲- روشها، طریقهها.
مذاکرات
(مُ کِ) [ ع. ] (مص. اِ.) جِ مذاکره.
مذاکره
(مُ کِ رِ) [ ع. مذاکره ] (مص ل.) گفتگو کردن درباره کاری یا امری.
مذبح
(مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) جای قربانی کردن، کشتارگاه. ج. مذابح.
مذبذب
(مُ ذَ ذَ) [ ع. ] (اِمف.) در تردید و شک افتاده.