ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مدقق
(مُ دَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- باریک گردانیدن.
۲- کار دقیق کننده.
۳- نکتههای دقیق پیدا کننده.
مدقوق
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- کوفته شده.
۲- لاغر و باریک.
۳- آن که مرض دق دارد.
مدل
(مُ دِ لّ) [ ع. ] (اِفا.) دلالت کننده، راهنما.
مدل
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نمونه، سرمشق، الگو.
۲- هر چیز و هر کس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند یا مجسمه بسازد.
مدلس
(مُ دَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که عیب کالای خود را از خریداران پنهان کند.
۲- خدعه کننده.
۳- کسی که خود را مقدس جلوه دهد و نباشد.
مدلل
(مُ دَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) با دلیل آورده شده، دارای دلیل.
مدلهم
(مُ لَ هِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)۱ - سیاه، تاریک.
۲- شب تاریک.
مدلول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دلالت کرده شده، رهنمون شده.
مدمج
(مُ دَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.) سخت محکم در آمده در چیزی.
مدمر
(مُ دَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک کننده، دمار برآورنده.
مدمغ
(مُ دَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- غذای چرب کرده شده.
۲- در فارسی: کسی که دماغ (تکبر) و نخوت دارد؛ پرنخوت، متکبر.
مدن
(مُ دُ) [ ع. ] (اِ.) جِ مدینه ؛ شهرها.
مدنگ
(مَ دَ) (اِ.)
۱- کلید، دندانه کلید.
۲- قفل، کلون.
مدنی
(مَ دَ یّ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- شهرنشین.
۲- آیاتی که در مدینه بر پیامبر (ص.) نازل شد.
مدنیت
(مَ دَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) شهر - نشینی، تمدن.
مدهش
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) وحشت آور، هراسناک.
مدهن
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوس، متملق.
مدهن
(مُ دَ هَّ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) چرب کرده.
۲- به روغن طلا کرده.
۳- (ص.) چرب.
مدهوش
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بیهوش، سرگشته.
مدهون
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- روغن مالیده.
۲- چرم، چرم رنگ شده.