ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مرثیه
(مَ یِ) [ ع مرثیه. ] (مص ل.) شعر یا سخنی که در مدح و سوگواری مرده خوانده شود.
مرج
(مَ) (اِ.)
۱- مرز.
۲- زمینی که کنارههای آن را بلند ساخته در درون آن چیزی بکارند.
مرج
(~.) [ ع. ] (مص م.)
۱- درهم و برهم کردن.
۲- ایجاد فساد کردن.
مرج
(~.) [ معر. ]
۱- (اِ.) چراگاه.
۲- (مص م.) به چراگاه فرستادن چرنده.
۳- (~.) (مص ل.) چریدن چرنده.
مرجان
(مَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی از جانوران دریایی شبیه به گیاه که مانند گیاه به زمین نمیچسبد.
مرجانه
(مَ نِ) [ ع. مرجانه ] (اِ.) واحد مرجان ؛ مروارید کوچک.
مرجب
(مُ رَ جَّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بزرگ و با هیبت.
۲- قربانی شده در ماه رجب.
مرجح
(مُ رَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.) برتری داده شده، ترجیح داده شده.
مرجز
(مُ رَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- کسی که برایش شعری در بحر رجز خوانده شده.
۲- سبک یکی از اقسام نثر و آن چنان است که کلمات دو عبارت هم وزن باشند نه هم سجع ؛ مق. نثر مسجع و ...
مرجع
(مَ جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل بازگشت، محل رجوع. ج. مراجع.
۲- شخص یا مقامی که میتوان برای درخواستی به نزدش رفت.
۳- نوشتهای که برای به دست آوردن اطلاعاتی میتوان به آن مراجعه کرد. ؛~ تقلید ...
مرجعیت
(مَ جَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.)
۱- مرجع بودن.
۲- مرجع تقلید بودن، مجتهد.
مرجل
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.) دیگ. ج. مراجل.
مرجو
(مَ) (اِ.) عدس.
مرجو
(مَ جُ وّ) [ ع. ] (اِمف.) امید داشته شده.
مرجوح
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رجحان داده، برتری داده شده ؛ ج. مرجوحین.
مرجوع
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بازگشت شده.
مرجوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سنگسار شده، رانده شده.
مرح
(مَ رَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- شادمان شدن.
۲- خرامیدن به ناز.
۳- تباه شدن.
مرح
(مَ رِ) [ ع. ] (ص.) متبختر از نشاط و فرح.
مرحب
(مَ حَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فراخی، سعه.
۲- نامی است از نامهای مردان.