ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مردانه
(مَ نِ)
۱- (ص مر.) منسوب و مربوطه به مردان.
۲- (ق.) مانند مردان.
۳- شجاعانه، دلاورانه.
مردانگی
(مَ نِ) (حامص.)
۱- مرد بودن، رجولیت.
۲- دلیری، شجاعت.
۳- دارای خصوصیات خوب انسانی.
مرداوژن
(مَ اُ ژَ) (ص مر.) دلیر، نیرومند.
مردد
(مُ رَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) دودل.
مردرند
(مَ دِ رِ) (ص.) آدم زرنگ و حقه باز.
مردف
(مُ رَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) شعری که علاوه بر قافیه، ردیف هم داشته باشد.
مردم
(مَ دُ) [ په. ] (اِ.)
۱- انسان، آدمی.
۲- مردمک چشم. ج. مردمان.
مردم سالاری
(~.) (اِمص.) نک دموکراسی.
مردم شناسی
(~. ش)(حامص.)
۱- شناختن اخلاق و آداب مردمان.
۲- علمی است که انسان را در سلسله حیوانات مورد مطالعه قرار میدهد و از نژادهای مخلف انسان و طرز زندگی و وضع اجتماعی مردم کشورها و اقالیم مختلف بحث میکند و آن ...
مردم پسند
(~. پَ سَ) (ص.) موردپسند و توجه توده مردم عادی و نه برگزیدگان جامعه، عوام پسند.
مردمک
(مَ دُ مَ) (اِمصغ.) سیاهی میان دایره چشم.
مردمی
(مَ دُ) (ص.) وضع یا کیفیت داشتن رفتارها و منشهای انسانی ؛ انسانیت.
مردن
(مُ دَ) [ په. ] (مص ل.) فوت شدن، از دنیا رفتن.
مردنگی
(مَ دَ) (اِ.) نوعی شیشه چراغ بزرگ و دهان گشاد که بر روی شمع یا چراغ میگذاشتند تا از وزش باد خاموش نشود.
مردنی
(مُ دَ) (ص.)
۱- نزدیک به مرگ.
۲- بسیار ضعیف و لاغر.
مرده
(مُ دِ) (اِمف.) بی جان، فوت شده. ج. مردگان.
مرده خوار
(~. خا) (ص فا.)
۱- لاشخور.
۲- کسی که برای خوردن غذا در مراسم ختم و عزاداری شرکت میکند.
مرده ری
(~. رِ) (اِ مر.) = مردری:
۱- مرده ریگ، میراث.
۲- مجازاً پست، ناچیز، فرومایه.
مرده ریگ
(~.) (اِمر.) میراث، ارث.
مرده شور
(~.) (ص فا.) = مرده شوی: کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است.